{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P8🍋‍🟩






نامجون:




هانیل خیلی ترسیده بود واسه همین گفتم بره بالا لباساشو عوض کنه بعدش بیاد حرف بزنیم که تا اون موقع آروم تر بشم من نمیخوام بترسونمش یا اذیتش کنم من فقط دوست ندارم آسیب ببینه و فقط میخوام که یکم بیشتر حواسش به خودش باشه.
تو فکر بودم که دیدم هانیل از پله ها اومد پایین یه شلوار گشاد بند دار پوشیده بود و زیر یه تاپ سفید و روی اونم یه سویشرت خاکستری و موهای بلند و قرمز حناییشم بر خلاف همیشه که میبست باز ریخته روی شونه هاش و چشمای آبیشم یکم خیس شده بودن و باعث شده بود مژه های بلندش خیس بشن و به هم بچسبن رنگ صورتشم پریده بود و لبای قلوه ای صورتیش حالا خاکستری شده بودن درسته بهم ریخته بود اما خیلی خیلی زیبا بنظر می رسید من....من اولین باره که بهش اینطوری نکاه میکنم واقعا فوق العادست.





-اومدی؟

&بله

-هانیل

&جانم؟

-نگام کن


سرشو بلند میکنه و به چشمای نامجون زل میزنه


-ببخشید تند رفتم نباید سرت داد میزدم

&نه تقصیر من بود من باید حواسمو جمع میکردم

-ببین هانیل من باهات دشمنی ندارم و نمیخوام اذیتت کنم فقط نگرانتم

&بله متوجهم

-اجازه میدی زخمتو نگاه کنم؟



هانیل نشست پست کانتر و دستشو به سمت نامجون گرفت و نامجونم آروم نشست پیشش


-اگه دردت گرفت بگو باشه؟

&چشم



نامجون آروم شروع کرد به باز کردن بانداژ هانیل و گاز استریلی که دیروز گذاشته بود رو آروم برداشت و زخمشو با پنبه تمیز کرد و یکم بتادین زد روش که باعث شد هانیل واکنش نشون بده


&آخ

-ببخشید چاره ای نیست باید تحمل کنی




اینو گفت و ادامه داد به کارش و بعد از تمیز کردن گاز استریل جدیدی رو گذاشت روش و باند رو آروم پیچید دور دستش



-تموم شد

& مرسی

-خیلی درد داره؟

&یکم

-بیا این مسکنو بخور شاید حالت بهتر بشه

&خیلی ممنونم

-خواهش میکنم....هانیل

&بله

-بازم معذرت میخوام اگه ترسوندمت

&نه مهم نیست

-از این به بعد سعی میکنم تن صدامو کنترل کنم

&ممنونم

-تو مدرسه ناهار خوردی؟

&نه وقت نشد

-اشکالی نداره چی میخوری درست کنم؟

& نمیخواد اشتها ندارم

-چرا

& نمی‌دونم معدم درد میکنه

-باشه پس هر موقع گرنست شد بگو باشه؟

&چشم

-الانم برو بالا یکم بخواب فردا نمیخواد بری مدرسه درساتون زیادم مهم نیست

&چی؟

-گفتم نمیخواد بری مدرسه

&اخه شما هیچ وقت....


حرفشو قطع کرد


-اینبار میگم نرو

& باشه ممنونم


-چیزی خواستی صدام کن

&چشم


رفت بالا





ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴۵)

P9🍋‍🟩هانیل:بعد از اینکه بابام زخممو پانسمان کرد خیلی حالم به...

سلام فرشته های من(:روزتون مبارک دختر کوچولو های من🎀

P7🍋‍🟩هانیل:بعد از اینکه آخرین زنگ هم خورد رفتم نشستم تو حیاط...

P6🍋‍🟩ساعت دوازده شب//هانیل:تا این ساعت منتظر بابام موندم اما...

P10🍋‍🟩-بهتر شدی؟&عضلاتم یکم شلتر شدن اما بازم درد دارم-اشکال...

P4🍋‍🟩 -هانیل؟&بله-دستت چیشده& آهان این؟ چیزی نیست سوخته-کی؟&...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط