{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』
𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴¹

در گاراژ فقط صدای چکه‌ی آب از سقف شنیده می‌شد. جونگکوک آرام اسلحه‌اش رو بالا آورد. نگاهش از روی لوکا برداشته نمی‌شد. لوکا روی سکوی فلزی ایستاده بود و دست‌هایش را داخل جیب کت گذاشته بود؛ انگار نه انگار که دو نفر آمده‌اند تا او را بکشند. پوزخندی زد.
لوکا : بالاخره رسیدیم... به آخر داستان
جونگکوک قدمی جلو رفت
جونگکوک : این بار دیگه راه فراری نداری
لوکا خندید
لوکا : فکر می‌کنی برای فرار اومدم؟
همون لحظه...چهار نفر از محافظ‌هایش از پشت جعبه‌های چوبی بیرون آمدند. همه کاملا مسلح
جونگکوک : لعنتی...
زیر لب گفت
لوکا : همیشه یه اشتباه داشتی، جونگکوک. تو فقط مشت زدن بلدی...اما من...سال‌هاست قبل از شروع هر بازی، پایانش رو می‌نویسم.
ناگهان محافظ‌هایش حمله کردند . جونگکوک و تهیونگ هم‌زمان پشت جعبه‌های چوبی پناه گرفتند. چوب‌ها زیر بار گلوله‌ها خرد می‌شدند. جونگکوک به خشاب نگاه کرد. فقط دو گلوله...دیگه به درد تیراندازی نمی‌خورد. اسلحه رو روی زمین انداخت.
جونگکوک : میرم از نزدیک حسابشونو برسم
تهیونگ خواست چیزی بگوید اما جونگکوک دوید و فرصت نداد . با یک ضربه اولین محافظ را نقش زمین کرد ، اسلحه از دست مرد افتاد. دومی با چاقو حمله کرد. جونگکوک مچش را گرفت و با تمام قدرت به ستون فلزی کوبید. صدای شکستن استخوان در انبار پیچید ، اما نفر سوم از پشت سر حمله کرد. قبل از اینکه ضربه برسد...
بنگ !
گلوله ای به پای مرد خورد. مرد فریاد کشید و روی زمین افتاد. جونگکوک متعجب برگشت. تهیونگ بود ، هنوز اسلحه را پایین نیاورده بود. چشم‌هایشان برای یک لحظه به هم افتاد. نه لبخندی...نه حرفی...فقط یک نگاه. جونگکوک دوباره به سمت نفر آخر حمله کرد. چند ثانیه بعد...آخرین محافظ هم روی زمین افتاد. حالا...فقط لوکا مانده بود.
لوکا آرام از روی سکو پایین آمد. این بار خودش اسلحه‌اش را کنار انداخت.
لوکا : از اول باید همین‌طوری تمومش می‌کردیم
جونگکوک مشتش را گره کرد.
جونگکوک : سال‌ها منتظر این لحظه بودم
با خودش زمزمه و کرد و بدون معطلی حمله کرد. اولین مشت...لوکا جاخالی داد. دومین مشت...به صورتش برخورد کرد. لوکا چند قدم عقب رفت. لبش شکافته شد و چند قطره خون از لبش جاری شد. پوزخندی زد
لوکا : همین؟!
ناگهان مشت سنگینی به شکم جونگکوک زد ، جونگکوک خم شد. لوکا از فرصت استفاده کرد و آرنجش را به صورت او کوبید. جونگکوک روی زمین افتاد. تهیونگ خواست جلو برود. اما لوکا اسلحه‌ی یکی از محافظ‌ها را از روی زمین برداشت و مستقیم به سمت تهیونگ گرفت.
لوکا : یک قدم دیگه بردار...و اول خودت می‌میری
جونگکوک با دیدن اسلحه، دوباره بلند شد. خون از گوشه‌ی لبش می‌چکید.
جونگکوک : به جاش به من بزن
لوکا پوزخندی زد.
لوکا : میبینی ؟! آخرش نقطه‌ضعفت همین شد.
همون لحظه...جونگکوک بدون فکر خودش را روی لوکا انداخت. صدای شلیک در انبار پیچید.
بنگ!
گلوله به سقف خورد و اسلحه از دست لوکا افتاد. هر دو روی زمین افتادند . جونگکوک با تمام خشم سال‌های زندان، یکی پس از دیگری مشت می‌زد. لوکا دیگر فرصتی برای دفاع نداشت ، صورتش غرق خون شده بود اما جونگکوک دست‌بردار نبود. تهیونگ دوید و دست جونگکوک را گرفت.
تهیونگ : جونگکوک!
جوابی نشنید
تهیونگ: جونگکوک... بسه!
باز هم مشت...باز هم خون...تهیونگ با هر دو دست شانه‌هایش را گرفت.
تهیونگ : تموم شد...دیگه ارزششو نداره...
جونگکوک نفس‌نفس می‌زد. دستش هنوز مشت شده بود. چشم‌هایش فقط لوکا را می‌دید.
تهیونگ : اگه الان بکُشیش...فرق تو با اون چی میشه...؟
چند ثانیه...هیچ‌کس حرفی نزد ، بعد...جونگکوک آروم مشت گره‌کرده‌اش رو باز کرد و از روی لوکا بلند شد. همون لحظه...صدای شکستن درِ انبار بلند شد
_ پلیس! هیچ‌کس تکون نخوره!
ته‌سونگ و چندین مأمور مسلح وارد شدند. لوکا که دیگر توان فرار نداشت، روی زمین افتاده بود. دستبند فلزی روی دست‌هایش بسته شد. هنگام بردنش، فقط یک بار برگشت و به جونگکوک نگاه کرد. اما این بار...دیگر هیچ پوزخندی روی صورتش نبود.

......

آمبولانس‌ها بیرون انبار ایستاده بودند. پزشک مشغول پانسمان زخم‌های جونگکوک بود. تهیونگ چند متر دورتر ایستاده بود ، می‌خواست جلو برود...اما پاهایش حرکت نمی‌کرد. جونگکوک برای لحظه‌ای نگاهش کرد ، بعد...بدون اینکه چیزی بگوید...نگاهش را از او گرفت و از کنار آمبولانس دور شد . تهیونگ همون‌جا ایستاد ، می‌دانست...لوکا شکست خورده بود. اما سخت‌ترین جنگش...تازه شروع شده بود.

....ادامه دارد
دیدگاه ها (۱۴)

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ³شب...ساعت از دو بامداد گذشته بود. س...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ² اردوگاه نظامی کره‌جنوبی، برخلاف سک...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁰گلوله‌ها بی‌وقفه به بدنه...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁵افراد لوکا اسلحه‌ هایشان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط