{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‹My•Darling›.۹

‹My•Darling›.۹

اما پشت سر دراکن سوار شد ولی دراکن از حرف مایکی توی بهت بود.
اما : کن_چان ؟ چیشده؟
دراکن از افکار بیرون اومد و استارت زد.
دراکن : هیچی... فقط، یه حدسایی دارم.
درحالی که موتور رو روشن کرد،
اما : چه حدسایی خو؟
دراکن : تو راه بهت میگم فعلا...خب...منو بگیر.
اما : چی؟
دراکن : بگیرم تا به وقت نیفتی.
اما هم از خدا خواسته دستاشو دور کمر دراکن انداخت. دراکن و اما هم راه افتادن ولی چون یکم دیر حرکت کردن مایکی با سرعتش خیلی دور شده بود.
*ویو مایکی و ا/ت *
مایکی : ا/ت_چان منو بگیر.
ا/ت : ها؟نمیخوام.
مایکی : چرا؟منو بگیر دیگه.
ا/ت : چرا بگیرم خو؟ نوموخام
مایکی لج کرد و یهو طوری گاز داد که نزدیک بود ا/ت بیفته، ا/ت هم که توی فاز خودش بود تا مایکی سرعت گرفت داشت از عقب میفتاد و ترسید و زود مایکی رو گرفت و بجای عادی ، خیلی بهش چسبیده بود و سرشو روی کار میکنی گذاشت.
ا/ت : مایکییییییی!!!!
مایکی یه پوزخند از رضایت زد و با یه دستش ، دست ا/ت رو نوازش کرد. ‌
مایکی : اینطوری بهتره.
مایکی : وقتی میگم بگیرم پس باید بگیریم.
ا/ت : خو چراا؟
مایکی : چون... دلم میخواد دستاتو دورم حس کنم.
ا/ت سرخ شد و دیگه چیزی نگفت ولی دستاشو دور مایکی سفت تر کرد.مایکی دستشو دوباره روی فرمون موتور گذاشت.
*بعد از ۲۰ دقیقه ا/ت و مایکی رسیدن شهربازی*
مایکی موتور رو پارک کرد و هر دو پیاده شدن و سمت شهربازی بزرگ رفتن (شهربازی فضای باز هست)
ا/ت : واییییی چه بزرگهههه!!!

اینم دیدیدین
پارت های بعد فرداااا
یکی هم اون یکی میزارم
دیدگاه ها (۵۹)

ŝŧŗãŋğë Ł♥Vƹ⁹سیسیل بخاطر انرژی ای که داده بود نفس نفس میزد....

#عکس_نوشته

‹My•Darling›.۸مایکی با صدای ا/ت به خودش اومد و سریع بطری رو ...

عررررخیلیاتون مانگا بلو لاک‌ به بعد از انیمه خواستیم من رفتم...

‹My•Darling›.۱۲مایکی با چهره ناخوانا : کن_چین میدونه؟ا/ت : ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط