{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

V

ŝŧŗãŋğë Ł♥Vƹ⁹

سیسیل بخاطر انرژی ای که داده بود نفس نفس میزد.
سیسیل : نه نه نه...باید خوب بشه! من...
همون موقع یه فکری به سرش زد.
سیسیل : باید «اون کار» رو انجام بدم...
ریندو سریع از جا پرید : سیسیل نه!
سیسیل : من به ایزانا سوگند وفاداری خوردم! وقتی راهی برای درمانش هست لحظه ای رو هدر نمیدم.
ریندو داد زد : تو به من زودتر از ایزانا قسم خوردیییییی!!!
تو چهره ریندو ترس معلوم بود و سینه اش بالا و پایین میرفت.
سیسیل با دلهره : ریندو...متاسفم...ولی...این فقط برای نجات جونشه!
ران اومد و بازوی ریندو رو گرفت و درحالی که سگرمه هاش در هم بود با صدای گرفته ای گفت
ران: ریندو... اروم باش...«اون کار»...چیه؟
ریندو : لعنتی...اون...
سیسیل بالاتنه ایزانا رو روی پاهاش گذاشت و دستشو برد زیر موهای خونی ایزانا.
ریندو : سیسیل نه!
*(یه تیکه دیگه از اون شب)فلش بک به همون شب که سیسیل هویتش رو به ریندو گفت*
سیسیل : ریندو...من جدا از تغذیه کردن از روح ادم ها...میتونم کار دیگه ای هم بکنم.
ریندو : چی؟
سیسیل : میتونم روح خودم رو هم به انسان ها منتقل کنم.
ریندو یکم فکر کرد.
ریندو : مثل اون موقع که گفتی توی کوچه از روح‌ اون مرد ها تغذیه کردی تا انرژی بگیری؟
سیسیل : اره...ولی...
ریندو : یعنی مثل اون باید با بوسه انجامش بدی؟😟
سیسیل : خب...این تنها روشیه که میتونم
ریندو : ...
سیسیل : ولی هر کاری...یه بهایی داره. من وقتی از بقیه تغذیه میکنم ، اگه زیاد تغذیه کنم...هم طرغ میمیره و هم من مریض میشم...و وقتی بخوام از انزژو و روح خودم به کسی بدم... نیازی نیست انرژی زیادی رو بزارم برای انسان ها ولی ممکنه انرژیم شخص مقابل رو بد تر کنه یا بهش سازگار نباشه...و اگه اون شخص مرده باشه و بخوام با انرژی زنده اش کنم...انرژی زیادی از دست میدم و همین تو خاندان ما کسایی که این کار رو کردم در اخر مردن.
ریندو : چ...چرا اینا رو میگی...؟
سیسیل : نمیخوام چیزی ازت پنهون باشه.
ریندو با قاطعیت توی چشمای سیسیل نگاه کرد.
ریندو : پس حق نداری هیچوقت این کار رو کنی فهمیدی؟ نه شیوه اش رو دوست دارم نه میخوام اتفاقی برات بیفته! هرگز فکرسم به سرت نزنه!
سیسیل : ر...ریندو...ممنونم🥺 ولی...
یه گردنبند شیشه ای از زیر لباسش در اورد.
سیسیل : این گردنبند برا مواقعی هست که اون اتفاق میفته...اونطوری حتی یک انسان هم میتونه با خوردن این و دادن به یه نیمه انسان ، اون رو به احتمال ۵۰ درصد زنده کنه ولی امن نیست...
*پایان فلش بک*
الان ران از پشت دوتا بازوی ریندو رو تو دستاش قفل کرده بود و ریندو با ناباوری و ترس و وحشت و چهره درهم و نفس های بریده سعی میکرد به صحنه روبرویش نکاه نکنه.
لب های سیسیل روی لب های ایزانا بود. همه توی شک بودن ، ران هم اتگار جدیت کار رو فهمیده بود ساکت و ریندو با ارنج به پهلوی ران زد ولی ران ولش نکرد تا اینکه سیسیل بخاطر انرژی زیاد از هوش رفت و همون موقع_


هاهاهاهاع
مرض دارممممم.
راستی بگریییددد
گریه کن گریه کن بیترادب امروز منو پاره کردین انگشتام خورد شد انقدر پارت نوشتم...
تا فرداااااا بایییییییییییییییییی
خمار بمونین🗿
دیدگاه ها (۲)

#عکس_نوشته

#عکس_نوشته

‹My•Darling›.۹ اما پشت سر دراکن سوار شد ولی دراکن از حرف مای...

‹My•Darling›.۸مایکی با صدای ا/ت به خودش اومد و سریع بطری رو ...

اینم پارت جدید

پارت جدیددد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط