{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آینه که به تصویر میکشید جنسِ غمش را ،دیگر لبها سخن نمی‌گف

آینه که به تصویر میکشید جنسِ غمش را ،دیگر لبها سخن نمی‌گفتند چشمها لب باز میکردند و غم فواره میزد از کلماتی که جاری میشد از چشمها..
چشمهایش ، هنوز هم "چشمهایش بود"..
اما با هزاران حرف نگفته و دفن شده در عمقِ سیاهیِ رنگ سیاه تر از آسمانِ شبِ چشمهایش..!
حبابِ نگران روزها ،هوایِ ابریِ ثانیه ها ، بغض عمیقِ گذشتن ها،دردِ مرگبارِ نگذشتن ها ،سیلِ حرفهایِ سرد جاره نشدهءی نیمه شب ها بر گونه های تب دارُ آتشینش
کشته بودن برق نگاهِ زیبایش را..!
"چشمهایش"


"محدثه🌿✍











پ‌ن:من بِ هوای تو گرفتارم👥..
دیدگاه ها (۱۴)

|•کپشن‌خونده‌*ن*شه•|دیگه گاهی که نه،عادی شده از نشنیدنه و پر...

حصار غم وغصه ها پاییز و که میدیدا تنگ ترمیشد، انگار میخواست ...

-چرا شکستیش؟+چون چیزِ دیگه ای دم دستم نبود..-میتونستی قلبشو ...

آمده بود که باهر نفسش ویران کند خرابه دلِ خراب مارا، آمده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط