{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چون برگ خزان دیده و چون شمع سحرگاه*

چون برگ خزان دیده و چون شمع سحرگاه*
از عمر مرا نیم نفس بیش نمانده*
دیدگاه ها (۵)

از دم سرد خزان، برگی که می افتد بخاک*از جهان بی برگ رفتن، یا...

کاش دینی بود بنام انسانیت و مذهبی بنام محبت*

از مرگ نترسید....از این بترسید که وقتی زنده اید چیزی درون شم...

وقتی می فهمی که آدمها اونجوری نیستند که نشون میدن، تنهائی چق...

#جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم #زندگانی را و گم ...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

🌹سلام اوقات زیباتون بخیر🌹 خدایا ...مرا قلبی ده که سراسر آن ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط