{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جواهری در مافیا پارت ۳۸

رمان جواهری در مافیا پارت ۳۸

لیدیا: عزیزم... فراموشی داری؟.. خودت بهم حلقه دادی.... 😐حالت خوبه؟؟ تب داری؟؟ سرت درد میکنه؟ بگو کجات درد میکنه .. کم کم دارم نگران میشم... منو به یاد میاری؟ اسمتو یادته؟ چند سالته؟ شغلتو یادته؟ یادته کی بودی؟ میدونی کجایی؟؟ *دستمو جلو صورتش میگیرم و عدد سه رو نشون میدم* این عدد چنده؟ لیام : اوه ببخشید یادم نبود آخه نقشه قت.. عه هیچی هیچی لیدیا:... نقشه قت؟؟ لیام : نه بابا قتل چی ؟ هیچی هیچی لیدیا: خب بگو دیگه...*اخم میکنم*.. نقشه.. قتل من؟ لیام : نه نه نه .. چرا باید تورو بکشم .. هیچی نی لیدیا:.... اشکال نداره خب.. قبلش میخواستی منو بکشی دیگه... طبیعیه.. منم میخواستم تورو بکشم.. لیام : گوشیم زنگ خورد.. رفتم بیرون..‌ همکاری بود .... همکارم : سلام رئیس الکسو گرفتیم میتونین بیاین ببینینش .. سریع داشتم میرفتم که یهو لیدیا: داشت میرفت که سریع صداش میزنم.. لیاممم لیام : با خودم گفتم شت .‌ .. بله لیدیا؟لیدیا:... کجا داری میری؟ منم میخوام بیام
لیام : عه .. نمیشه دارم میرم خونه بابام یه روز دیگه میبرمت لیدیا:.. من... پس منم میرم پیش ویلیام لیام : اوم باشه ولی زود بیا لیدیا: باشه... سر راهت بیا دنبالم.. میتونی؟ لیام : باشه لیدیا:... رفتم جلوی در عمارت ویلیام و در زدم و منتظر موندم تا درو باز کنه ویلیام : صدا در اومد .. خدمتکار درو باز کرد ... من تو اتاقم بودم لیدیا: وقتی درو باز کرد به خدمتکار سلام گرمی کردم و بعدش رفتم تو عمارت و با صدای بلند ویلیامو صدا زدم ویلیام من مست بودم : اروم از پله ها اومدم پایین لیدیا: سلاممم... چته؟ چرا اینجوری راه میری؟ ویلیام: چشمامو بستم و سرمو تکون دادم و چشمامو باز کردم لیدیا:.. بعد از یک سال منو میبینی و الان اینجوری رفتار میکنی؟ ویلیام: ببخشید ولی من الان تو حال خودم نیستم *با حالت مستی لیدیا: چرا.. انقد.. مستی؟ ویلیام : ماییم دیگه ..‌ بیکارم مست میکنم لیدیا: یعنی چی... عه واا... بشین حالاا..*دستشو میگیرم و میبرمش سمت مبل تا بشینه*... از چیزی ناراحتی؟


پارت بعد رو بنویسیم ؟
دیدگاه ها (۳)

رمان جواهری در مافیا پارت ۳۹ویلیام : نه ناراحت نیستم .. ولی ...

ࡄ݅ــاه‌پریٔ چࡄ݅ـمہایش را بسٹ و گفٹ:_اگر جاي ماه ؤ ماهیٔ عؤض ...

پستـ بالا رو لایکـ میکنیـ؟♥️¸¸♬·¯·♩¸¸♪·¯·♫¸¸¸¸♬·¯·♩¸¸♪·¯·♫¸¸...

پستـ بالا رو لایکـ میکنیـ؟♥️¸¸♬·¯·♩¸¸♪·¯·♫¸¸¸¸♬·¯·♩¸¸♪·¯·♫¸¸...

#پارت۱۷رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥آمد جلو و بغلم کرد تهیونگ: ببخش...

p7☘☘☘☘بیو مارسلمیخواست منو ببوسین که یکی اومد تو - بیرون ! ...

وقتی خواستم درو باز کنم دیدم قفله_کلیدو بده+نمیدم_بدهههههه+ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط