{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمی در خاطرم دارم که خود می دانم و قلبم

غمی در خاطرم دارم که خود می دانم و قلبم
چنان از غصه ها خردم که از این زندگی سردم

دلم چون کودکی مرده به دامان پدر ماند
نگاهش می کنم هرگه، به دنیایت چه ها کردم؟

خدایا این چه زندانیست به تاوان گناهانم؟
درون جمع خاموش و به تن، تنهاترین فردم

کجاست آن دلربای من ببیند حال محزونم
به قامت ، یک زنم اما به صبر هجر چون مردم

چرا دورم ز دلدارم؟ چرا تنهای تنهایم ؟
کجاست آن دست پر مهرش که گردش رازقی گردم؟

به هر شب می کشم بر نخ به این تسبیح ، غم ها را
شمارش در توانم نیست که من چون کوهی از دردم

طلوع عشق و رویا را به رخسار تو می دیدم
چرا از جنت رویت خرامان می کنی طردم؟
دیدگاه ها (۵)

گل عروس با گلهای سفید و صورتی

«دکترینِ حَد (بهرام محمدی): صیانت از نسلِ نو و درهم‌شکستنِ پ...

- به‌قولِ‌فروغ‌فرخزاد: تو‌خوب‌باش، آنکس‌که‌فهمید‌قدر‌می‌دان...

#رفیقانه

فروشگاه سپهر آشناشعرترکی کتابتله موشچسب موش و سوسک و حشرات

«دکترینِ حَد (بهرام محمدی): صیانت از نسلِ نو و درهم‌شکستنِ پ...

وایی خیلی خوشحالم که مدال طلا آوردیم🤤✨

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط