#مخملی
#مخملی
Part 42
هردو ضربه هاشون رو باهم هماهنگ کرده بودن تو سورaخ پسر که حالا سرخ شده بود ضrبه میزدن و یونگی و جونگکوک همزمان قربون صدقه پسر میرفتن.
هر دفعه که تهیونگ لب هاش از هم برای نaله باز میشد صدای خر خر گربه ایش هم بلند تر میشد.
با برخورد انگشت هر دو به نوبت رو نقطه حساسش لرزی میکنه و نaله بلندی سر میده و بلافاصله عض...و دوباره تحریک شدش به ارگaسم میرسه ولی تنها چند قطره ریخت بیرون.
لیز خوردن حجم زیادی از اسلiک هایی که از ورودیش ترشح شده بود رو رو رون هاش و رو taخت حس میکرد و بدون تردید میتونست بگه taخت به خاطر اسلiکاش خیس شده بود.
بعد از چندتا ضrبه اخر هردو انگشتاشونو بیرون میکشن.
کوک- خوب بود؟
تهیونگ خودشو منقبض میکنه که اسلiک بیشتری رو taخت و رون هاش روونه میشه.
ته- ع...عالی بود!!
یونگی لبخندی میزنه.
یونگی- خوشحالم که بهت خوش گذشته...خب بگیر بخواب منم برم تو اتاقم..تهیون هنوز نیومده خونه فکنم برم دنبالش
جونگکوک سرشو به تایید تکون میده که چشمش به اسلiک های زیادی که از سورaخ پسر بیرون میومد میخوره و چشم هاش درشت میشه.
یونگی که میدونست که جونگکوک نمیدونست این اسلiک ها برای چیه پس بهش توضیح میده.
یونگی- بخاطر اینکه تهیونگ گربه مادهست اینجوری میشه موقع تحrیک شدن
یونگی بلند میشه از اتاق میره بیرون.
تهیونگ با نیشخند کمرنگی به جونگکوک که همچنان به سورaخش و اسلiکش نگاه میکرد نگاه میکنه.
ته- از منظره لذت میبری؟؟(منم منظره میخواامم💔🚬)
کوک- ا..اره...خوردنی شده!
خم میشه لiسی به بوت پسر میزنه.
- اومم..شاید باورت نشه ولی واقعا شیرینه خیلی خوشمزست!
گازی از بوتش میگیره و بعد اینکه مaرک کرد، کنار تهیونگ دراز میکشه و محکم بغلش میکنه.
تهیونگ که حسابی خسته شده بود خودشو بیشتر تو بغل جونگکوک فشار میده و همراه با خر خر به خواب میره. جونگوک پسر کوچولو رو نوازش میکنه بعد چندی هر دو میخوابن.
*چند ساعت بعد*
ته مین از خواب بیدار میشه. دنبال مامانش میگرده ولی پیداش نمیکنه پس تصمیم میگیره بره اتاق جونگکوک.
سمت اتاق جونگکوک میره و درو باز میکنه میره داخل. چشم میچرخونه و دنبال مامانش میگرده که با دیدن بدn لخt مامانش تو بغل جونگکوک جیغی میکشه.
با صدای جیغ، تهیونگ هم با جیغ از ترس بیدار میشه. با ترس به دورو برش نگاه میکنه که تهمین رو میبینه.
با حرص نگاهش میکنه.
ته- پدصگگگ چتههه؟؟
تهمین- مامان چرا لخtییی ؟؟؟
هینی میکشه و میاد نزدیک taخت.
تهمین- من که پدصگ نیستم پدرم گربهست..نکنه حاصل نتیجه سگ و گربه ام من؟؟؟
جونگکوک با جیغ پسر تا دم سکته رفته بود و حالا پوکر داشت بهشون نگاه میکرد.
تهیونگ ملافه رو رو قسمت هایی از بدنش میکشه.
ته- چی میگی؟؟ یعنی داری میگی من با یه سگ خوaبیدم؟؟؟؟ ایخداااا...اصن برا چی اومدی اتاق که جیغ بزنی بیدارمون کنی؟؟
ته مین میاد از اون ور taخت سمت تهیونگ و کنارش میشینه و بغلش میکنه.
تهمین- چون دلم برای مامانم تنگ شده بود...اصن اپا میدونه تو بغل جونگکوک لخtی؟
جونگکوک از خنگی پسر دستشو بالا میاره میزنه به پیشونیش.
چشاشو میبنده دوباره تا بخوابه.
تهیونگ هم متقابلا تهمین رو بغل میکنه.
ته- اره عزیزم میدونه اپا خودشم پیش ما بود
- واقعاا..کجا رفت؟؟
- نمیدونم گفت میره دنبال تهیون
- اها...میخوام شب پیش تو بخوابم!
تهیونگ نیم نگاهی به جونگکوک میندازه و هومی میگه.
جونگکوک نیم خیز میشه و لبaشو به گوش تهیونگ میچسبونه تا حرفاشو فقط تهیونگ بشنوه.
کوک- مگه مهدکودکه اینجا بخوابه؟؟
تهجو- ماماننن چرا لخtییییی؟؟؟
جونگکوک با صدای تهجو سرشو میاره بالا نگاش میکنه.
کوک- اینم کم داشتیم!
Part 42
هردو ضربه هاشون رو باهم هماهنگ کرده بودن تو سورaخ پسر که حالا سرخ شده بود ضrبه میزدن و یونگی و جونگکوک همزمان قربون صدقه پسر میرفتن.
هر دفعه که تهیونگ لب هاش از هم برای نaله باز میشد صدای خر خر گربه ایش هم بلند تر میشد.
با برخورد انگشت هر دو به نوبت رو نقطه حساسش لرزی میکنه و نaله بلندی سر میده و بلافاصله عض...و دوباره تحریک شدش به ارگaسم میرسه ولی تنها چند قطره ریخت بیرون.
لیز خوردن حجم زیادی از اسلiک هایی که از ورودیش ترشح شده بود رو رو رون هاش و رو taخت حس میکرد و بدون تردید میتونست بگه taخت به خاطر اسلiکاش خیس شده بود.
بعد از چندتا ضrبه اخر هردو انگشتاشونو بیرون میکشن.
کوک- خوب بود؟
تهیونگ خودشو منقبض میکنه که اسلiک بیشتری رو taخت و رون هاش روونه میشه.
ته- ع...عالی بود!!
یونگی لبخندی میزنه.
یونگی- خوشحالم که بهت خوش گذشته...خب بگیر بخواب منم برم تو اتاقم..تهیون هنوز نیومده خونه فکنم برم دنبالش
جونگکوک سرشو به تایید تکون میده که چشمش به اسلiک های زیادی که از سورaخ پسر بیرون میومد میخوره و چشم هاش درشت میشه.
یونگی که میدونست که جونگکوک نمیدونست این اسلiک ها برای چیه پس بهش توضیح میده.
یونگی- بخاطر اینکه تهیونگ گربه مادهست اینجوری میشه موقع تحrیک شدن
یونگی بلند میشه از اتاق میره بیرون.
تهیونگ با نیشخند کمرنگی به جونگکوک که همچنان به سورaخش و اسلiکش نگاه میکرد نگاه میکنه.
ته- از منظره لذت میبری؟؟(منم منظره میخواامم💔🚬)
کوک- ا..اره...خوردنی شده!
خم میشه لiسی به بوت پسر میزنه.
- اومم..شاید باورت نشه ولی واقعا شیرینه خیلی خوشمزست!
گازی از بوتش میگیره و بعد اینکه مaرک کرد، کنار تهیونگ دراز میکشه و محکم بغلش میکنه.
تهیونگ که حسابی خسته شده بود خودشو بیشتر تو بغل جونگکوک فشار میده و همراه با خر خر به خواب میره. جونگوک پسر کوچولو رو نوازش میکنه بعد چندی هر دو میخوابن.
*چند ساعت بعد*
ته مین از خواب بیدار میشه. دنبال مامانش میگرده ولی پیداش نمیکنه پس تصمیم میگیره بره اتاق جونگکوک.
سمت اتاق جونگکوک میره و درو باز میکنه میره داخل. چشم میچرخونه و دنبال مامانش میگرده که با دیدن بدn لخt مامانش تو بغل جونگکوک جیغی میکشه.
با صدای جیغ، تهیونگ هم با جیغ از ترس بیدار میشه. با ترس به دورو برش نگاه میکنه که تهمین رو میبینه.
با حرص نگاهش میکنه.
ته- پدصگگگ چتههه؟؟
تهمین- مامان چرا لخtییی ؟؟؟
هینی میکشه و میاد نزدیک taخت.
تهمین- من که پدصگ نیستم پدرم گربهست..نکنه حاصل نتیجه سگ و گربه ام من؟؟؟
جونگکوک با جیغ پسر تا دم سکته رفته بود و حالا پوکر داشت بهشون نگاه میکرد.
تهیونگ ملافه رو رو قسمت هایی از بدنش میکشه.
ته- چی میگی؟؟ یعنی داری میگی من با یه سگ خوaبیدم؟؟؟؟ ایخداااا...اصن برا چی اومدی اتاق که جیغ بزنی بیدارمون کنی؟؟
ته مین میاد از اون ور taخت سمت تهیونگ و کنارش میشینه و بغلش میکنه.
تهمین- چون دلم برای مامانم تنگ شده بود...اصن اپا میدونه تو بغل جونگکوک لخtی؟
جونگکوک از خنگی پسر دستشو بالا میاره میزنه به پیشونیش.
چشاشو میبنده دوباره تا بخوابه.
تهیونگ هم متقابلا تهمین رو بغل میکنه.
ته- اره عزیزم میدونه اپا خودشم پیش ما بود
- واقعاا..کجا رفت؟؟
- نمیدونم گفت میره دنبال تهیون
- اها...میخوام شب پیش تو بخوابم!
تهیونگ نیم نگاهی به جونگکوک میندازه و هومی میگه.
جونگکوک نیم خیز میشه و لبaشو به گوش تهیونگ میچسبونه تا حرفاشو فقط تهیونگ بشنوه.
کوک- مگه مهدکودکه اینجا بخوابه؟؟
تهجو- ماماننن چرا لخtییییی؟؟؟
جونگکوک با صدای تهجو سرشو میاره بالا نگاش میکنه.
کوک- اینم کم داشتیم!
- ۱۱۸
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط