{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مخملی

مخملی

Part 34

جونگکوک با نیشخند خیره میشه به بدn گندمی پسر که مثل بلور برق میزد. امید وار بود که ته یون بیدار نشه تا مزاحم دید زدن این بدn بت مانند و ظریف نشه!
تهیونگ شrتکشو برمیداره پاش میکنه و بعد یه پیرهن مردونه گشاد که از ماله جونگکوک بود برمیداره میپوشه تا بدnشو بیشتر بپوشونه.
نیم نگاهی به جونگکوک که با نیشخند خیره نگاهش میکرد میندازه و بعد به ته‌یون نگاه میکنه. وقتی دید هنوز خوابه سمت جونگکوک میره.
ته- نیشخندشو!
جونگکوک به تهیونگ لبخند میزنه.
کوک- قشنگه نیشخندم؟
ته- نیشخندات فقط وقتی که منو میبینی قشنگه!
تهیونگ نگاهی به دورو برش میندازه.
ته- ابنبات میخوام!
جونگکوک خم میشه و پیشونی تهیونگ رو میبوسه.
کوک- بیا بریم پایین بهت آبنبات بدم
تهیونگ جلو تر از جونگکوک راه میوفته و میره از اتاق بیرون.
جونگکوک هم پشت سر تهیونگ از اتاق خارج میشه. خونه ساکت بود پس یعنی اونا هم خواب بودن.
می‌ره از کشو آشپزخونه یدونه ابنبات البالویی برمیداره. می‌ره سمت تهیونگ میده بهش.
کوک- برو سمت یونگی...خیلی دلش برات تنگ شده!
تهیونگ میپره رو میز غذا خوری میشینه و به جونگکوک نگاه میکنه.
ته- بهش فکر میکنم
ابنباتو باز میکنه و میکنه تو دهنش بهش مk میزنه.
جونگکوک به تهیونگ خیره میشه.
کوک- چقدر قشنگ میخوری..فکنم اونم باید عالی بخوری!
ته- تاحالا امتحان نکردم
کوک- عین همینه...برات یچیزی میخرم اسمش..کاnدوم با این طمع میخرم قشنگ بخوری
ته- مگه خوردنیه؟ ببخشید ولی من علاقه ای به خوردن درخت ندارم
کوک- اره عزیزم خوردنیه تست کن خوبه برات
ته- من درخت نمیخورم ولی میوه‌شو دوست دارم
کوک- میوه هم در میاره اگر بخوری...پاشو برو یونگی رو بیدار کن
تهیونگ از رو میز میاد پایین.
ته- اول بگو میوه‌ش چیه بعد میرم
کوک- توت فرنگی..حالا برو بیدارش کن بیا
چشای تهیونگ درشت میشه..چون اون عاشق ودیوونه ی توتفرنگی بود!
ته- واقعااا؟؟؟ از کجااشش؟؟
کوک- از تو سورaخش
جونگکوک خودشم خندش گرفته بود و شروع به خندیدن میکنه.
تهیونگ چشاشو باریک میکنه.
ته- مگه توتفرنگی هم در میاد؟؟
کوک- از ابش در میاد مربا توت فرنگی میشه(بچمو اسکل کرده🤌🏼💔)
ته- واقعاا؟؟؟ واسه منم در میااد؟؟
کوک- اره برای تو که خیلی خوشمزه تر میشه حیف نمیتونی بخوری
ته- کی گفته نمیتونممم؟؟ بعدا امتحان میکنممم..تازشم تو که نخوردی تاحالا ماله منو!
کوک- نخیر نباید امتحان کنی!
اما تهیونگ اهمیتی نمیده و سمت اتاق یونگی با لبخند میره. حالا میتونست بی نهایت مربای توتفرنگی اونم ماله خودشو بخوره!
داخل اتاق یونگی میشه. میره به یونگی نگاه میکنه و اروم تکونش میده.
یونگی با تکون خوردنش بیدار میشه با دیدن تهیونگ لبخند دلتنگی میزنه.
یونگی- سلام پسر کوچولوم
تهیونگ نگاهی به بچه هاش تو بغل یونگی میندازه.
ته- جونگکوک گفت بیدارت کنم
لبخند یونگی محو میشه به ارومی.
یونگی- اها..تو دلت نخواست منو بیدار کنی..؟ دلت برای من تنگ نشده؟
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده.
ته- چرا تنگ شده بود
لبخند یونگی دوباره برمیگرده.
یونگی- بیا بغلم ببینم پسر کوچولوم
تهیونگ بدون حرفی خودشو تو بغل یونگی جا میده و درحالی که خر خر میکرد صورتشو به گردن مرد میماله.
یونگی دستشو دور کمr باریک پسر حلقه میکنه و سرشو میبوسه.
ته‌یون بیدار میشه ولی نه مامانش بود و نه جونگکوک.
بوی رطوبت حموم رو حس میکرد. اخم کمرنگی میکنه و از رو تخت میاد پایین و میره بیرون.
به جونگکوک که تو اشپزخونه بود نگاه میکنه. میره نزدیک تر و به موهای مرطوبش نگاه میکنه‌.
دیدگاه ها (۱)

ادامه part 34ته‌یون چشاشو باریک میکنه.ته یون- مامانم کو؟جونگ...

مخملیPart 35جونگکوک از آشپزخونه خارج میشه و به یونگی و تهیون...

وقتی تو یه تهکوکری و حوصلت سر رفته و تصمیم میگیری که نقاشی ب...

مخملیPart 33کوک- خب مگه گذاشتی که لmست کنیم که اینجوری میگی؟...

مخملیPart 38تهیونگ سرشو به تایید تکون میده و میره تو حموم لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط