مخملی
مخملی
Part 41
هردو تند تند ولی بدون عجله بوسه های سبکونو رو تن عسلی پسر میکارن تا بعد ها این بوسه ها جوونه ی عشق رو بزنه.
هر کدوم شروع به مaرک کردن بدن پسر میکنن.
کوک- خیلی خوردنی ای بچه!
تهیونگ با حس سوزش لذt بخش رو بدneش نaله ارومی همراه با خرخر از دهنش خارج میشه و تکون ارومی به بدneش میده.
جونگکوک روی شکم پسر بوسه های ریزی میزاره و شoرت تهیونگ رو در میاره.
با یونگی نگاهی ردو بدل میکنن که انگار ذهن همو خونده باشن.
یونگی خم میشه سمت لبaی پسر و اون مارشمالو پفکی و نرم رو میبوسه.
جونگکوک هم بین پaهای پسر جا میگیره و به تهیونگ هندجاب میده و باعث وول خوردن و نaله های خفهاش میشه.
جونگکوک و یونگی به نوبت اینکارو انجام دادن و تهیونگ دوبار خالی شد.
یونگی- خب بیب همینطوری که ما انجام دادیم باید به نوبت برای ما هم تو انجام بدی بلدی؟ مثل همون آبنبات خوردنه
تهیونگ که انرژیش خالی شده بود چشای خستشو باز میکنه و به جونگکوک و یونگی نگاه میکنه.
ته- عوم...خوابم میاد ولی
کوک- یاا ما که شروع نکردیم
یونگی- به زودی آخه...اونم حال میده ها بهت
تهیونگ چشم های خواب الودشو میبنده.
ته- هوممم....ولی من خسته شدم!
احساس سبکی میکرد تو کمr و بدneش.
کوک- یعنی میخوای بخوابی؟..شب رویاییت رو دفعه بعد درست کنیم؟
یونگی- رو taخت پر از گل رز قرمز و شرaب هم بیاریم رو بدنت بریزیم و اووممم
ته- عوم...نمیدونم...
تهیونگ چشای خواب الودشو باز میکنه و درحالی که رو به شکم دراز کشیده بود برای راحتیش یکی از پاهاشو بالا میزاره.
جونگکوک به یونگی نگاه میکنه و بدn پسر رو روی اون taخت پر از گل برگ که یونگی داشت مثال میزد تصور میکنه.
کوک- خیلی قشنگ میشه...وقتی شرaبو بریزی رو تنش و بعد لiس بزنی..واو!
یونگی سرشو به تایید تکون میده.
یونگی- پس برای امروز بسته فردا شبو ترتیب میدیم
تهیونگ بی توجه یه مکالمه های دو مرد بالا سرش و بی توجه به اینکه بدنش در معرض دیده مخصوصا تو این پوزiشن خوابشن چشاشو میبنده تا بخوابه.
جونگکوک به بوت پسر نگاه میکنه.
کوک- آدم میگه دستشو کنه توش! خیلی وسوسه کنندست!
یونگی چشم غره ای میره.
یونگی- بیشعور! جلوی خودتو بگیر فردا اتاقت رو تزئین کن ساعت دوازده میایم
کوک- چشم عالیجناب
تهیونگ که حواسش پرت مکالمه جونگکوک و یونگی شده بود چشاشو یهو باز میکنه به جونگکوک نگاه میکنه.
ته- خیلی دوست داری انگشتم کنی؟
جونگکوک هینی میکشه.
کوک- یا خدا! مگه خواب نبودی تو؟؟
ولی وقتی به سوال تهیونگ فکر میکنه نیشخندی میزنه.
کوک- کی دوست نداره انگشتت کنه عروسک؟
ته- خب پس این اجازه رو میدم که انگشتم کنی ولی فقط انگشت!
یونگی اعتراض میکنه.
یونگی- اگه اون بکنه منم میکنم میشه دوتا!
ته- عوم...اروم انگشتم کنید پس
یونگی و جونگکوک لبخندی میزنن.
کوک- پس همون حالت بمون
یونگی لoب برمیدارم رو انگشت فaک خودش و جونگکوک میریزه چون اولش خشک بود و پسر ممکن بود اذیت بشه.
یونگی- اول من وارد میکنم بعد تو
کوک- چرا اول تو؟؟
یونگی- چون من بزرگترم!
- هوم..عوکی
یونگی انگشتشو رو حفره صورتی و بسته پسر میکشه و بعد به ارومی وارد میکنه.
تهیونگ نaله ارومی میکنه و خودشو منقبض میکنه.
برای اولین بار بود که حسش میکرد و دردش اومده بود.
ته- عایی چرا درد داره؟؟
یونگی خم میشه و سر پسر رو میبوسه.
یونگی- اولش درد داره عزیزکم بعدش لذت میبری
بعد از وارد کردن انگشتش آروم ضربه میزنه.
جونگکوک لoب بیشتری به انگشتش میزنه و با علامت یونگی اونم وارد میکنه.
تهیونگ با ورود انگشت جونگکوک لرز کوتاهی میکنه.
خودشو شل میکنه تا زود تر عادت کنه.
بعد چندی حس کرد که حرکت انگشتای اون دو تا داخلش داره لذت بخش میشه.
بلند شروع میکنه به خر خر کردن از روی لذت و نaله های اروم.
Part 41
هردو تند تند ولی بدون عجله بوسه های سبکونو رو تن عسلی پسر میکارن تا بعد ها این بوسه ها جوونه ی عشق رو بزنه.
هر کدوم شروع به مaرک کردن بدن پسر میکنن.
کوک- خیلی خوردنی ای بچه!
تهیونگ با حس سوزش لذt بخش رو بدneش نaله ارومی همراه با خرخر از دهنش خارج میشه و تکون ارومی به بدneش میده.
جونگکوک روی شکم پسر بوسه های ریزی میزاره و شoرت تهیونگ رو در میاره.
با یونگی نگاهی ردو بدل میکنن که انگار ذهن همو خونده باشن.
یونگی خم میشه سمت لبaی پسر و اون مارشمالو پفکی و نرم رو میبوسه.
جونگکوک هم بین پaهای پسر جا میگیره و به تهیونگ هندجاب میده و باعث وول خوردن و نaله های خفهاش میشه.
جونگکوک و یونگی به نوبت اینکارو انجام دادن و تهیونگ دوبار خالی شد.
یونگی- خب بیب همینطوری که ما انجام دادیم باید به نوبت برای ما هم تو انجام بدی بلدی؟ مثل همون آبنبات خوردنه
تهیونگ که انرژیش خالی شده بود چشای خستشو باز میکنه و به جونگکوک و یونگی نگاه میکنه.
ته- عوم...خوابم میاد ولی
کوک- یاا ما که شروع نکردیم
یونگی- به زودی آخه...اونم حال میده ها بهت
تهیونگ چشم های خواب الودشو میبنده.
ته- هوممم....ولی من خسته شدم!
احساس سبکی میکرد تو کمr و بدneش.
کوک- یعنی میخوای بخوابی؟..شب رویاییت رو دفعه بعد درست کنیم؟
یونگی- رو taخت پر از گل رز قرمز و شرaب هم بیاریم رو بدنت بریزیم و اووممم
ته- عوم...نمیدونم...
تهیونگ چشای خواب الودشو باز میکنه و درحالی که رو به شکم دراز کشیده بود برای راحتیش یکی از پاهاشو بالا میزاره.
جونگکوک به یونگی نگاه میکنه و بدn پسر رو روی اون taخت پر از گل برگ که یونگی داشت مثال میزد تصور میکنه.
کوک- خیلی قشنگ میشه...وقتی شرaبو بریزی رو تنش و بعد لiس بزنی..واو!
یونگی سرشو به تایید تکون میده.
یونگی- پس برای امروز بسته فردا شبو ترتیب میدیم
تهیونگ بی توجه یه مکالمه های دو مرد بالا سرش و بی توجه به اینکه بدنش در معرض دیده مخصوصا تو این پوزiشن خوابشن چشاشو میبنده تا بخوابه.
جونگکوک به بوت پسر نگاه میکنه.
کوک- آدم میگه دستشو کنه توش! خیلی وسوسه کنندست!
یونگی چشم غره ای میره.
یونگی- بیشعور! جلوی خودتو بگیر فردا اتاقت رو تزئین کن ساعت دوازده میایم
کوک- چشم عالیجناب
تهیونگ که حواسش پرت مکالمه جونگکوک و یونگی شده بود چشاشو یهو باز میکنه به جونگکوک نگاه میکنه.
ته- خیلی دوست داری انگشتم کنی؟
جونگکوک هینی میکشه.
کوک- یا خدا! مگه خواب نبودی تو؟؟
ولی وقتی به سوال تهیونگ فکر میکنه نیشخندی میزنه.
کوک- کی دوست نداره انگشتت کنه عروسک؟
ته- خب پس این اجازه رو میدم که انگشتم کنی ولی فقط انگشت!
یونگی اعتراض میکنه.
یونگی- اگه اون بکنه منم میکنم میشه دوتا!
ته- عوم...اروم انگشتم کنید پس
یونگی و جونگکوک لبخندی میزنن.
کوک- پس همون حالت بمون
یونگی لoب برمیدارم رو انگشت فaک خودش و جونگکوک میریزه چون اولش خشک بود و پسر ممکن بود اذیت بشه.
یونگی- اول من وارد میکنم بعد تو
کوک- چرا اول تو؟؟
یونگی- چون من بزرگترم!
- هوم..عوکی
یونگی انگشتشو رو حفره صورتی و بسته پسر میکشه و بعد به ارومی وارد میکنه.
تهیونگ نaله ارومی میکنه و خودشو منقبض میکنه.
برای اولین بار بود که حسش میکرد و دردش اومده بود.
ته- عایی چرا درد داره؟؟
یونگی خم میشه و سر پسر رو میبوسه.
یونگی- اولش درد داره عزیزکم بعدش لذت میبری
بعد از وارد کردن انگشتش آروم ضربه میزنه.
جونگکوک لoب بیشتری به انگشتش میزنه و با علامت یونگی اونم وارد میکنه.
تهیونگ با ورود انگشت جونگکوک لرز کوتاهی میکنه.
خودشو شل میکنه تا زود تر عادت کنه.
بعد چندی حس کرد که حرکت انگشتای اون دو تا داخلش داره لذت بخش میشه.
بلند شروع میکنه به خر خر کردن از روی لذت و نaله های اروم.
- ۱۱۳
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط