{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۳۴

کیان: چرا ساکت شدی؟

رزت : خودت چی فکر میکنی

کیان : به خاطر جادوت؟

رزت : من جادویی نگرفتم همه ی اعضای سلطنتی جادو میگیرن ولی من.....

کیان : تو نمیتونی از جادو استفاده کنی

رزت : چی میگی؟

کیان : تو نمیتونی از جادو استفاده کنی تو از اول نمیتونستی از جادو استفاده کنی

رزت : نه نه نهههه
توروخدا تو دیگه نگو

کیان : اگه حالت رو بد کردم ببخشی_

رزت: تقصیر تو نیست اتفاقیه که افتاده

کیان : خودتو ناراحت نکن

رزت : هوف

کیان : فعلا بگیر بخواب تا فردا

رزت : اینهمه خوابیدم دیگه خوابم نمیاد

کیان : خب میخوای چیکار کنی؟

رزت : تو دیگه برو

کیان : باشه.... شب خوش

* بعد از اینکه رفت رفتم یه دفتر اوردم توش شروع کردم به نوشتن *

رزت : نمیدونم چیکار کنم

ابیل : بیداری؟

رزت : عه ابیل

ابیل: چیشده چی مینویسی؟

رزت : چیزی نیست
امروز رو مینویسم

ابیل : خودتو ناراحت نکن

رزت : چجوری ناراحت نباشم حس میکینم از دنیا عقبم

ابیل : از دنیا عقب نیستی تو شمشیر آسمانی داری

رزت : چه فایده بابا اونو ازم گرفت

ابیل : بزرگ در شدی بابا اونو بهت میده


∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆

هلووو

من اینروزا زیاد امتحان دارم برای همین خیلی کم میتونم پارت بذارم ولی هروقت امتحانات تموم شد براتون زیاد پارت میذارم. ولی بازم سعی میکنم براتون پارت بذارم
دیدگاه ها (۳)

پارت ۳۲ **از دید کیان ***یهو چشماش بسته شد و افتاد قبل از ای...

پارت ۳۱ * با شنیدن این حرف عصبانی شدم *رزت : از اینجا برو لو...

پارت ۲۳ کیان : اسم واقعیم؟ رزت : اوهوم گفتی که اسمت برای من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط