{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۴۳


رزت : کیان چی میگی


* کتاب و ازم گرف و یه فصل در آورد نوشته جادو و طلسم *

کیان : خودت نگاه کن مگه دوست نداری از جادو استفاده کنی

رزت : شاید این کتاب و به خاطر همین بهم داد

کیان : اوم شاید ......

رزت : فردا ازش میپرسم

کیان: شمشیرت
اونو با جادو میشه استفاده کرد

رزت : کیان خوابم میاد فردا صحبت میکنیم شب خوش

پرش زمانی //

* توی سالن بودیم که... *

رزت : کالیکس!

کالیکس : چیه؟

رزت : اون کتاب
به خاطر جادو به من دادیش؟

کالیکس : آره

کامیلان : تا شاید بتونی جادو یا طلسم انجام بدی

ابیل : ناراحت شدی؟

رزت : نه چیزی نیست من میرم

* رفتم توی اتاقم *

رزت : هی کیان!

کیان : هوم

رزت : اگه من به جای جادو تبدیل بهداستیگما میشدم چی؟

کیان : خب این فرق میکنه

رزت : بازم باهام دوست بودی؟

کیان : نمیدونم

رزت : مطمئنم نمیشدی

کیان : من همچین چیزی نگفتم

رزت : به هر حال راستی در مورد شمشیرم
دیدگاه ها (۳)

پارت ۴۴کیان : شمشیرت؟ رزت : دیشب یه چیزی درمورد شمشیرم گفتی ...

پارت ۴۵ رزت : درخت سیب؟ کیان: برو بالا تاحالا از این رفتی با...

پارت ۴۲ رزت : ببخشید * داشتم رد میشدم مچ دستمو گرفت *کامیلان...

پارت ۴۱ کیان : این سوالا از کجات در اومدن. رزت : از مغزم کیا...

پارت ۲۷ پرش زمانی **رزت : صبح بخیر کالیکس : صبح بخیر کامیلان...

پارت ۱۲ *همینطوری داشتیم قدم میزیم که *کامیلان : هی ابیل بیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط