{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Start Again

(Start Again)
Part7
نامجون بود می‌خواست چیزی بگه که سریع در اتاق بستم زنگی به هوپی زدم
+الو هوپی کجا رفتی؟
با صدای خواب آلود جواب داد
×انقدر خسته بودم که یا م رفت بهت خبر بدم ببخشید
+اشکالی نداره با تاکسی میام
از کمپانی اومدم بیرون حتی یه دونه تاکسی هم نبود همینجوری منتظر بودم که باصدای نامجون برگشتم طرفش
-بیا من برسونمت
+ممنون تاکسی می‌گیرم
-این موقع تاکسی پیدا نمیشه بیا خودم می‌رسونمت
ناچار قبول کردم سوار ماشینش شدم
تا وقتی که برسیم نه اون حرفی زد نه من تو حال خودم بودم که
-رسیدیم
+ممنون
و از ماشین پیاده شدم
(یک هفته بعد)
امروز قرار بود طرح هایی که آماده کرده بودم به اعضا و آقای بنگ نشون بدم خیلی استرس داشتم آماده شدم و به طرف ماشینم رفتم راستی برای خودم ماشینم خریدم می‌خواستم خونمم جدا کنم که هوپی گفت نه دلش می‌خواد من پیشش باشم
رفتم کمپانی به طرف اتاق جلسه رفتم همه اونجا بودن منتظر من بودم سلامی کردم نشستم طرح هامو بیرون آوردم و همینطور که بهشون نشون میدادم توضیح هم می‌دادم تموم که شد اتاق تو سکوتی رفت هیچکس حرفی نمیزد اگه همینجوری پیش بره سکته رو میزنم
که یکدفعه با صدای دست زدن به خودم اومدم داشتن برام دست میزدن
بنگ:لناشی طرح هات عالیه درسته پسرا؟
ته ته:کارت عالیه لنا شی
×خواهر منه دیگه
همه خندیدن موافقت کردن
قرار بود فردا اعضا بیان و اندازه هاشون بگیرم و شروع به دوختن کنم






#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۰)

(Start Again)Part6جین:خب چیشده؟لنا یکم مکث کرد و گفت +به طرا...

فالوشه🎀✨@diana4994

(Start Again)Part5با صدای ساعت از خواب پاشدم یه دوش نیم ساعت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط