(Start Again)
(Start Again)
Part9
همه درحال کاری بودن عجله داشتن همهمهای بود واسه خودش اعضا لباساشون پشیدن رفتن رو صحنه از پشت صحنه نگاشون میکردم موقعی استراحتشون که شد اومدن پشت صحنه که نامجون افتاد بهش دستگاه تنفس وصل کردن خیلی نگرانش شدم ولی جلو نرفتم
مدتی از اون روز گذشت امروز یه عالمه کار رو سرم ریخته بود به جیهوپ خبر دادم که منتظر من نمونه
ساعتای یک شب بود که بلاخره کارم تموم شد از کمپانی اومدم بیرون به طرف پارکینگ رفتم داشتم به سمت ماشینم میرفتم که حس میکردم یکی دنبالمه هرچی پشت سرمو نگاه میکردم کسی نبود به ماشینم رسیدم که یکدفعه دستی رو شونم حس کردم سرمو برگردوندم که با حس درد تو شکمم تو شک رفتم اون کی بود؟ به من چاقو زد! چرا؟ که افتادم و دیگه چیزی نفهمیدم
(ویو نامجون)
امروز لنا اومده بود ولی امروز عجله داشت فکر کنم کارش زیاد بود داشتیم با اعضا تمرین میکردیم که صدای تلفن حرف زدن جیهوپ شنیدم داشت با لنا حرف میزد
فهمیدم لنا امروز ممکنه دیر بره خونه موقع رفتن بود که به بهانه کار دارم اینا موندم کمپانی تا مراقب لنا باشم
ساعتای یک بود این دختر نمیخواد بره؟ که صدای قدمهای یکی شنیدم سرمو از اتاق آوردم بیرون لنا بود که داشت میرفت منم آروم آروم پشت سرش میرفتم که یکی از اون طرف ماشینا رفت سمت لنا ، لنا برگشت سمتش که چی چاقو زد زود رفتم سمتش اون مردیکه فرار کرد سریع لنارو بردم بیمارستان گفتن که باید عمل بشه روی یکی از صندلی ها نشستم به جیهوپم زنگ زدم و گفتم سریع بیاد
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
Part9
همه درحال کاری بودن عجله داشتن همهمهای بود واسه خودش اعضا لباساشون پشیدن رفتن رو صحنه از پشت صحنه نگاشون میکردم موقعی استراحتشون که شد اومدن پشت صحنه که نامجون افتاد بهش دستگاه تنفس وصل کردن خیلی نگرانش شدم ولی جلو نرفتم
مدتی از اون روز گذشت امروز یه عالمه کار رو سرم ریخته بود به جیهوپ خبر دادم که منتظر من نمونه
ساعتای یک شب بود که بلاخره کارم تموم شد از کمپانی اومدم بیرون به طرف پارکینگ رفتم داشتم به سمت ماشینم میرفتم که حس میکردم یکی دنبالمه هرچی پشت سرمو نگاه میکردم کسی نبود به ماشینم رسیدم که یکدفعه دستی رو شونم حس کردم سرمو برگردوندم که با حس درد تو شکمم تو شک رفتم اون کی بود؟ به من چاقو زد! چرا؟ که افتادم و دیگه چیزی نفهمیدم
(ویو نامجون)
امروز لنا اومده بود ولی امروز عجله داشت فکر کنم کارش زیاد بود داشتیم با اعضا تمرین میکردیم که صدای تلفن حرف زدن جیهوپ شنیدم داشت با لنا حرف میزد
فهمیدم لنا امروز ممکنه دیر بره خونه موقع رفتن بود که به بهانه کار دارم اینا موندم کمپانی تا مراقب لنا باشم
ساعتای یک بود این دختر نمیخواد بره؟ که صدای قدمهای یکی شنیدم سرمو از اتاق آوردم بیرون لنا بود که داشت میرفت منم آروم آروم پشت سرش میرفتم که یکی از اون طرف ماشینا رفت سمت لنا ، لنا برگشت سمتش که چی چاقو زد زود رفتم سمتش اون مردیکه فرار کرد سریع لنارو بردم بیمارستان گفتن که باید عمل بشه روی یکی از صندلی ها نشستم به جیهوپم زنگ زدم و گفتم سریع بیاد
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
- ۷۱۱
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط