{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
part:12
ویو بنگچان
ساعت تقریبا نزدیک به دو بود پس تصمیم گرفتیم که بریم به سمت عمارت
مینهو هم هنوز نرفته بود خونه پس تصمیم گرفتیم با هم بریم عمارت
-کریس!
+چی شده مینهو چرا نفس نفس میزنی؟
-عمارت!
+عمارت چی؟
-آتیش گرفته!
+چیییی؟مثله آدم حرف بزن!
-الان زنگ زدن گفتن که عمارت آتیش گرفته!
+مین سول؟
+زود باش بریم!
اگه اتفاقی برای مین سول میفتاد چی؟
سریع شماره کانگ و گرفتم
=الو؟
+کانگ یه بار بهت هشدار دادم گفتم جلوی بوم جونگ و بگیر به حرفم گوش ندادی،اگه فقط یه تار مو از سر مین سول کم بشه،فقط یه تار مو جنازه بوم جونگ و برات میفرستم!*داد*
=داری چی میگ..
بدون اینکه کلمه ای بشنوم گوشی رو قطع کردم
مطمئنا کار اون عوضی بود بدون شک!
+مینهو پا تو رو اون گاز لعنتی فشار بدههه*داد*
بعد از گذشت چند دقیقه به عمارت رسیدیم
کل عمارت و دود گرفته بود و آتش نشان ها هم داشتن آتیش و خاموش میکردن
سردرگم دنبال مین سول میگشتم که گوشه عمارت پیداش کردم
بدون توقف به سمتش رفتم و بغلش کردم
+مین سول،حالت خوبه؟جاییت صدمه ندیده؟مین سول؟
انگار که توی شوک باشه فقط داشت اشک می‌ریخت و هیچ حرفی نمیزد
+گریه نکن!باشه؟همه چی تموم شد،من پیشتم!
دوباره مین سول و توی بغلم گرفتم از شدت هق هقاش سینه اش تند تند بالا و پایین میشد که نگاهم به سمت دستش رفت
+مین سول دستت!
قسمتی از دستش سوخته بود ولی چیزی نمی‌گفت بلند شدم که‌ برم یه نفر و بیارم که دستش و باندپیچی کنه که دستم و گرفت
-تنهام نزار!
+باشه،باشه من همینجام!
-چان؟هانول!
بعد از اینکه اسم هانول آورد شدت گریش بیشتر شد
فلش بک
+هانوللل من برگشتممم!
-خوش اومدی!
+هیچکس نیست؟
-نه همه رفتن!من به مامانم گفتم که امشب پیش تو میمونم و اون و فرستادم خونه!
+آهان!
-چیزی خوردی؟
+نه خیلی گشنمههه!
-باشه!تا تو دست و صورتت و میشوری غذا رو برات میکشم!
+مرسیییی!
رفتم طبقه بالا که از در پشتی بوی سوختگی رو حس کردم اول فکر کردم غذای هانول سوخته ولی یهو دیدم آتیش به سرعت داخل خونه اومد
اونقدر این اتفاق یهویی افتاد که تا چند ثانیه فقط توی شوک بودم
تا به خودم اومدم سریع به سمت پایین رفتم تا با هانول از عمارت خارج شیم
رفتم پایین که دیدم هانول داره سرفه میکنه
+هانولل؟حالت خوبه زود باش باید بریممم!
دست هانول و گرفتم و پشت سرم کشوندم رفتم دستگیره رو بگیرم که از شدت داغی دستگیره دستم سوخت!
+آخخخ!
-مین سول!برو اونور!
رفتم کنار که هانول با یه حوله که با آب خیس شده بود اومد طرفم و شروع کرد با دستگیره ور رفتن تا بازش کنه
+هانول دستت میسوزه!
-بهتر از اینه که اینجا بسوزیم!
منتظر بودم تا هانول در و باز کنه که خداراشکر در باز شد دست هانول و گرفتم تا با هم از عمارت خارج شیم که یهو یه موج عظیم آتیش به سمتمون اومد و هانول من و پرت کرد و خودش داخل موند
+هانولللل؟
میخواستم برم داخل که نجاتش بدم،نمیتونستم که نگاه کنم زنده زنده داره جلوم میسوزههه
خواستم برم داخل که یه نفر از پشت من و گرفت و این اجازه رو نداد
آتش نشان ها به داخل رفتن که هانول و نجات بدم و یه نفر دیگه هم من و به گوشه عمارت برد تا در امان باشم
تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که منتظر باشم تا هانول و نجات بدن
اشک هام بی مقدمه میریختن که دیدم دو نفر اون ور دارن با هم حرف میزنن و میگن که هانول مرده
باورم نمیشد!اون.‌‌..اون امکان نداشت...هانول هنوز زنده است نه؟
پایان فلش بک
-چان...اون جلوی چشمام سوخت!
سریع مین سول و بغل کردم صحنه ی خیلی بدی رو دیده بود
سعی داشتم که آرومش کنم
+هیس..همه چی درست میشه مین سول!
-درست نمیشه!آخه من چه گناهی هق دارم...چرا خدا همه ی هق کسایی که دوسشون هق دارم و ازم میگیره!
جمله ای نداشتم که آرومش کنم پس فقط شروع کردم به نوازش کردن موهاش
+نگران نباش من اینجام که ازت مراقبت کنم!
گریه های مین سول کم شده بودن
ساعت نزدیکای چهار بود و دست مین سول و هم پانسمان کرده بودم
چند دقیقه ای هم می‌شد که جیسونگ اومده بود و همراه مین سول بود
اینجا دیگه امن نبود پس تصمیم گرفتم مین سول و به خونه ی ویلایی که تقریبا از عمارت دور بود ببرم کسی آدرس اونجا رو جز من و مینهو نمی‌دونست
راه افتادم به سمت خونه ی ویلایی

🚫مهم:ادامش و اسلاید بعد بخونید
اینم پارت دوازدهم💋
شرط:۵ تا بازنشر/۲۵ تا کامنت/۳۵ تا لایک🍒
دیدگاه ها (۲۷)

زبانم از این همه زیبایی قاصر است😭😭🛐🛐🛐با لایک و کامنت هاتون ب...

هنوزم نتونستم زیبایی این شاهکار و حضم کنممم🛐🛐🛐خود آهنگ یه طر...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:6ویو مین سولالان چند روزی میگذره که دارم با چا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط