{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدم گاهی دلش میخواهد بنشیند و با یکی در مورد کتابی که خو

آدم گاهی دلش می‌خواهد بنشیند و با یکی در مورد کتابی که خوانده‌است حرف بزند، درست انگار دارد دوره‌اش می‌کند. اما کو تا یکی این‌طور و آن‌همه اخت پیدا بشود؟
خواهید گفت پیدا می‌شوند. بله، می‌دانم. من هم داشتم، یکی دو تا. آنقدر با هم اخت بودیم که اگر یکی نمی‌آمد، سر وقت به پاتوق‌مان نمی‌رسید دلشوره می‌گرفتیم. بعدش، خب، معلوم است، یکی زن می‌گیرد، یکی سفر می‌رود، یکی می‌رود مذهبی می‌شود، یکی هم غیب‌ش می‌زند، خودکشی می‌کند، دست آخر وقتی خوب زیر و بالای کار را ببینی، متوجه می‌شوی که آدم‌ها بیشترشان، نمی‌توانند تا آخر خط تاب بیاورند.




بره‌ گمشده‌ی‌ راعی
#هوشنگ_گلشیری
#کتاب
#کتابخانه
#زندگی
#شادی
دیدگاه ها (۱۶)

هرزنی یک شعراستگاه همپای دلش پرشورگاه غمگین،گاه تا اوج شقاوت...

«آگاهی کوچک »هر آنچه مقدر است خواهد آمد،آرام بمان…که اضطراب ...

‌‌‌‌‌دستانت را میگیرمتا جهانقد یک نگاهقد یک نفسآرام شودسردی ...

‌‌درود و عشق اهالی امروز هم با دل‌هایی آرام و فکرهایی روشن ب...

بعضی ها بیشتر از انتظارمان، انتظارمان را بر طرف می کنند، انگ...

پارت ۹شب وقتی مادارا و ایزونا برگشتند خانه، یک ثانیه هم معطل...

چقدر این دلنوشته حق و قشنگه😭💔بسم رب الشهداء و الصدیقین ...ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط