{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکشن یائویی سانزو ریندو

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندو
به قلم سنجین••••☆
🌩-‌ - - - - - -‌ - - - - - - پارت دهم:

سانزو،دستشو زیره زانوهاش-درست روی همون پوست نرم و نازک فشار داد و زمزمه میکرد:یکم دیگه تحمل کن-داره اندازه میشه!

و حالا ریندو-با بالاتنه‌ی لخت خیس از عرق و لبهایی که بخاطر فشار دندوناش تقریبا پاره شده بودن جواب میداد:دارم میمیرم!

با یک فشار یکهویی-ناله‌ی دردناک ریندو بلند شد،انقدر بلند که سانزو رو به خنده بندازه و در،یکهو باز بشه:معلوم هست چه غلطی میکنین؟

ران-زمانی سر رسیده بود که ریندو
از درد به کبودی میرفت و سانزو-نمیتونست همچنان خندشو نگه داره

:چیکار کردین عقب مونده ها؟!

ران خودشو به ریندو رسوند و به پهلو خوابوندش:سانزوی احمق...گفتم که بدنش برای تمرین ژیمناستیک خشک شده!
و ریندو-به زور لب زد:پاره شدم!

----
آخر شب-ران ترجیح داد از اون دوتا "عقب مونده "
فاصله بگیره و درواقع-میخواست توی بغل سویون بخزه‌

:چند وقته یه فکرایی تو سرم اومدن!
گفت-زمانی که سرشو روی سینه‌ی سویون میزاشت و لبهاش،زیره چونش رو میبوسیدن‌

:چه فکرهایی؟!

و سویون،کتابشو ورق زد...
:فکر می‌کنم...خدایا!

گفتنش برای ران سخت بود-اما هرطور شده لب زد:فکر میکنم ریندو و سانزو دارن سکس میکنن‌!

و سویون-انگشتش مابین برگه‌های کتاب خشک شد
و نگاهش-شوکه و گرد شده به صورت ران افتاد:چی؟!

:دقیقا...اون لحظه یه چاقو جلوی روم هست که می‌خوام هردوشونو‌ باهاش تیکه تیکه کنم!

و سویون-ترسیده سر تکون داد:اینو نگو...خدای من!
امکان نداره-
اما ران-میتونست صدای ضربان قلب شوکه‌ی سویون رو بشنوه!

:تو با ال‌جی‌بی‌تی ها مشکل داری؟

سویون-پرسید و ران بدون مکث جواب داد:فکر کنم جوابشو بدونی-از اونجایی که دوست صمیمیت یه پسره‌ باتم هست!

و سویون،خندید:پس اگه باهاشون مشکل نداری-میشه بدونم چرا میخواستی بخاطرش رفیقت و برادرتو بکشی؟

ران-جبهه گرفت:نمیخواستم ریندو رو بکشم اما-محض رضای خدا بهش فکر هم نمیکنم که اون...لعنتی سویون به رابطه‌ی خودمون فکر کن-ریندو چطور میتونه نقش تورو داشته باشه؟!

و سویون،حس میکرد که حرفهای ران سنجیده نیستن-پس نیمخیز شد:مگه من چمه؟

گفت و ران،فهمید که گند زده:منظورم تو نیستی!
دارم میگم تو-زنی و ریندو زن نیست!

و سویون-شوکه روی تخت نشست،درست مقابل ران:مگه فقط زنا باید باتم باشن؟
تویه مغزت چیه؟ آثار باستانی؟

چهره‌ی ران دیدنی بود-مخصوصا برای سویون:لعنتی-اهمیتی نمیدم به این کوفتا- اما نمیخوام برادرم به کسی بده...اونم جلوی چشمای خودم!!

سویون-پتو رو مرتب کرد و دوباره دراز کشید-اما پشت به ران:فکر نکنم به تو ربطی داشته باشه که بخواد باسنش رو به کسی بده یا نه ران..

و صدای ران بالا رفت:ریندو-نمیتونه باتم باشه
همونطور که من نیستم...همونطور که سانزو نیست!
ریندو باید تاپ باشه!

سویون،از روی شونه‌ به ران نگاه کرد:دست از سرش بردار-به تو مربوط نیست اون با کی میخواد بخوابه!

...

صدای ران-واضح به گوش ریندو رسیده بود
دقیقا زمانی که پاشو‌ توی پذیرایی گذاشته بود و زمانی که میخواست تلفن سانزو رو بلند کنه

و ریندو،احساس میکرد که یک چیزهایی توی وجودش جابجا شدن-احساس میکرد که بدنش ترک خورده
و منظور از بدنش،احساساتی بودن که نمیدونست چطور باید با اونها مقابله کنه!

:خیلی طولش دادی...!
سانزو-با حوله‌ای که نم موهاش رو میگرفت روی تخت نشسته بود-با بالا تنه‌ای که عضله های برجسته‌ی شونه هاش رو نشون میداد و موهای بلوند و روشنی که کمتر کسی،اونهارو داشت

و ریندو-تلفن رو روی تخت انداخت و خودش،با حال آشوبی که نمیدونست چطور باید باهاش مقابله کنه روی تخت دراز کشید

ریندو-حس میکرد که یک بخشی از وجودش حرفای ران رو تایید میکنن-ریندو برادر ران هایتانی بود

و اصلا ریندو یکی از قوی ترین اعضای توکیو مانجی بود...چطور میتونست گِی باشه-ریندو چطور میتونست همجنسگرا باشه؟

حتی اگر هم که میتونست-ریندو حالا با حرفهای ران نمیتونست قبول کنه که باتم باشه،نه زمانی که به قول برادرش،اون باید تاپ میبود!

:هی-زنبق!
سانزو-ریندو رو با علاقه مسخره میکرد
اون عاشق گره خوردن ابروهای ریندو بود-عاشق زمانی که اون اخم رو میبوسید و زمانی که ریندو حرص میخورد اما دلش بهش اجازه‌ نمیداد که اعتراض کنه

╭─────┈┈┈.°୭‌       
╰┈➤ 🌈
 .𝂅  ִ ◯⃘ 𝆬 .  𞥊ֹ  ׄ   𝇈⃝☁️𓂃
۫  ︩︪𔓕 🔥ৎ  Ɨɑց:: #سانزوxریندو  𝆺𝅥 ׅ𝆭
دیدگاه ها (۰)

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

جبرانی امروز ۷ پارت

پارت جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط