{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکشن یائویی سانزو ریندو

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندو
به قلم سنجین••••☆
🌩-‌ - - - - - -‌ - - - - - - پارت یازدهم:

روبه روی ریندو برای بوسیدنش خم شد و قبل از بوسیده شدنش-کنار زده شد:برو عقب سانزو!

و صدای عصبی ریندو-مثل همیشه نبود
طوری نبود که از روی علاقه گفته شده باشه،درمقابل انگار که هر لحظه توان اینو داشت که سانزو رو کتک بزنه

و دست سانزو،روی بازوی لخت ریندو نشست:چته پسر؟ بابت چی عصبانی ای؟

ریندو-بازوش رو محکم تر عقب کشید:بهم دست نزن-میگم برو عقب!
و سانزو-اولین بار بود که از سمت ریندو پس زده میشد
انقدر یکهویی که حتی حول داده شدنش رو هم پیش‌بینی نکرده بود و روی تخت ولو شد

اما ریندو-پتو رو دوره خودش پیچید
با احساسات درهم و برهمی که مثل مار دوره قلبش پیچیده شده بودن و سانزو-دپرس،عصبی و دلگیر به تاخ تخت تکیه داد

اما با برداشتن تلفنش-به نوتیف کوکو نگاه کرد
به اون چرندیاتی که تایپ کرده بود و بعد،چشمش به اسم کوکو افتاد:
جن-ده پو*لی!


و بعد-خنده‌هاش بالا گرفت
انقدر یکهویی و زیاد که ریندو رو متعجب و حتی عصبی تر از قبل کرد:نگو که حسودی کردی!

ریندو-از هیچی خبر نداشت و سانزو،دوباره بهش نزدیک شد:توکه میدونی تنها کسی که دوست دارم بکنم تویی!

و حرف‌های ران دوباره توی سره ریندو قطار شدن
"ریندو باید تاپ باشه-همونطور که سانزو هست!"

و مشت گره خورده‌ش،زیره بینی سانزو کوبیده شد
انقدر یکهویی و محکم که دوباره-پیشبینی نشد
و شاید دلیل پیش‌بینی نشده بودنش،این بود که سانزو اصلا توقع آسیب دیدن از سمت ریندو رو نداشت

و بینی خونیش-توی اون اتاق نیمه تاریک هم قلب ریندو رو به درد آورده بود-انقدر دردناک که شوکه نیمخیز شد اما سانزو،زودتر از اون بلند شد:توی حرومزاده الان چیکار کردی؟

هرچند سانزو-هیچ جوره نمیتونست به ریندو دست بزنه،سانزو ریندو رو به اندازه‌ی جونش دوست داشت
سانزو...برای ریندو ستاره هم از آسمون میچید

و بعد مشت های پی در پیش،به آینه‌ی وسط اتاق کوبیده شدن-انقدر یکهویی که زمانی که سانزو سومین مشت رو هم به آینه‌ی خورد شده کوبید،ریندو هنوز روی تخت بود

_شما دوتا معلوم هست چه مرگتونه؟
ران،در رو محکم به دیوار کوبید و فریاد زد و سانزو-حالا که دیگه به جنون رسیده بود داد زد:هردوتون روانی‌ این-شما دوتا حرومزاده‌ی هایتانی!

و نگاه ران به صورت کبود و بینی در رفته‌ی سانزو افتاد و نگران داد زد:سویون؟
گفت و به سمت سانزویی که سرتا پا خونی بود قدم برداشت و ریندو-وحشت کرده بود

اولین دفعه‌ای بود که سانزو رو انقدر دیوونه میدید
و حالا-همون بند آخر توی وجودش هم پاره شده بود

...

:هی-این چیزا‌ بین دوستا پیش میاد!

سویون،آخرین بخیه رو زد و دست لت‌ و پار‌ شده‌ی سانزو رو باند پیچی کرد:الان بهتری؟

یک لیوان اب،بعلاوه‌ی چند قطره آرام‌ بخش به سانزو خورانده بودن-سویون فکر میکرد که این کار واقعا برای حال الان سانزو واجب هست

و سانزو-به بینی ای که چند لحظه‌ی پیش جا افتاده بود دست کشید:یه ساک گوشه‌ اتاقه-برام بیارش...

دستش،دوباره توسط سویون گرفته شد،
با نگاه نگرانی که چند سالی بود ندیده بود:
سانزو-ریندو توی شرایط سختیه...الان باید حمایتش کنی نه اینکه باهاش قهر کنی!

و صدای سانزو،دوباره عصبی و پرخاشگر شد:یه ساعت پیش مشتشو توی صورتم کوبید!

سویون،به سانزو حق میداد که ناراحت باشه
اما به ریندو هم حق میداد:شبو پیش ران بمون-فردا صبح باهم اوکی...

و سانزو،بازوی سویون رو حول داد:ناموصن برو ساکمو‌ بیار وگرنه همینطوری‌ میرم...!

با شلوار ورزشی طوسی خونی-و بالا تنه‌ی لخت و موهای نم‌داری که تقریبا فر شده بودن به سویون گفت
و سویون،با آه بلند شد

:باشه-میری خونه‌ت؟
سانزو-کلافه سر تکون داد و سویون،وارد اتاق ریندو شد
ران-اخم کرده شیشه خورده هارو جمع کرده بود و ریندو،انگار که تنبیه شده باشه‌ گوشه‌ی تخت نشسته بود

:قضیه چیه رین؟
دستشو‌ نابود کرده!

ساک رو چنگ زد و ریندو،اون فشار رو توی قلبش حس کرد:میخواد بره؟
و سویون به سمت در راه افتاد:سعی کردم جلوشو بگیرم...!

ریندو نیمخیز شد و ران-بازوش رو نگه داشت:بتمرگ...

و شاید اون آخرین دفعه‌ای بود که ریندو-اون عشق عمیق رو نسبت به سانزو تجربه کرده بود
چون چند وقت بعد-توکیو مانجی منحل‌ شد و هرکس،پی خودش خودش رفت-طوری که انگار اصلا توکیو مانجی گنگی وجود نداشته!

╭─────┈┈┈.°୭‌       
╰┈➤ 🌈
 .𝂅  ִ ◯⃘ 𝆬 .  𞥊ֹ ׄ   𝇈⃝☁️𓂃
۫  ︩︪𔓕 🔥ৎ  Ɨɑց:: #سانزوxریندو  𝆺𝅥 ׅ𝆭   ࿚     ‌  
ㅤׁ  ᨦദ   ֹֹ  🔗  ˳   ๋ 𝐾𝑒𝑒𝑝 𝑐𝑎𝑙𝑚 𝑎𝑛𝑑 𝑏𝑒 𝑘𝑖𝑛𝑑 ︪︩   𓆪 ׅ  ๋   ‌   
་  ‌ ˖ 🍋 ៹࣪  ֹ 𝓱𝓪𝓻𝓾𝓬𝓱𝓲𝓼𝓮𝓷 ׅ 𝆺𝅥 ִ𝆭
دیدگاه ها (۰)

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

جبرانی امروز ۷ پارت

پارت جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط