{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پست آخر

(پست آخر)
  نمیدونم باید از کجا شروع کنم.

 

 

امروز تموم امیدم ناامید شد

 


 

چندساعت پیش بعد از یک ماه جواب ازمایشمو گرفتم.

 


 

روزی که ازمایش دادم ترس تموم تنمو گرفته بود. حتی امروز که رفتم برای جوابش


 

 

ترجیح میدادم هیچوقت این جریانو ندونم

 


 

شاید دونستنش شماهارو هم ناراحت کنه

 


 

خودم شک کرده بودم....

 

 

هنوزم دارم به این برگه ها نگاه میکنم

 

 


و گریه میکنم

 


 

دکتر همه چیزو خیلی واضح گفت

 

 


که ای کاش هیچوقت نمیگفت

 

 

تنها امیدم ناامید شد

 

 

از همه چیز مطمئن شدم

 


 

لحظات سختی رو سپری کردم

 

 
 

هیچکس از ازمایش دادنم خبر نداشت.

 

نمیخاستم تا قبل از اینکه مطمئن شم حرفشو بزنم

 


 

الانم بیشتر از این نمیتونم حرف بزنم

 


 

با چشمای خیس دارم اینارو میگم

 

 



همون چیزایی که دکتر بهم گفتو بهتون میگم

 


 

ببخشید اگه دارم همشو میگم دیگه کاریش نمیشه کرد

 

 

 
 

دکتر گفته :

 


 

توی بدن تو یه چیزی هست

 

 


یه نوی خاص از یه کرم که کسی نداره

 

 

به بعضی اوقات شروع میکنه به ریختن و دوستاتو سرکار میذاری  و هیچ جور از بین نمیره :))))))))
دیدگاه ها (۳۶)

^ ^ ______________

چالشخوشگل : بقیه چی میگنلاک. : مایع حیات :)))رژ : دوس میدا...

۷ ثانیه به چشمام خیره شو!..........................هیتلر میگ...

حال و روز من تو روزای تابستون :(((((مردم میرن جزایر هاوایی

عشق مافیا

وقتی......(درخواستی)

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط