{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر آوردم برایت با نگاهی عذرخواه

شعر آوردم برایت با نگاهی عذرخواه
باز آزردم تو را، می دانم ای رویم سیاه!

از همان روز نخست آشنایی، بی سبب
کار من «دیوانه بازی ها» شد و کار تو «آه»

شرمگینم از بدی هایی که در حق تو کرد
این دل شاکی... دل بی شانه هایت بی پناه

از سر دلتنگ دیدار دوباره بودن است
گر بهم می ریزد این زن خلوتت را گاه گاه

دوستت دارم، خودت می دانی این را از نخست
گرچه می آزارمت هر بار با یک اشتباه...

پادشاهی مهربان باش از گناهم در گذر
بگذر از گستاخی این جنگجوی بی سپاه

الهه مرتضایی
دیدگاه ها (۱۹)

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه...نه هرگز!بی تو حتی شب من ماه...

تا هیاهویِ ریل می‌آمدمی‌دویدم تو را نگه دارمحال و روزم مگر چ...

همه می پرسند:- چیست در زمزمه مبهم آب ؟- چیست در همهمه دلکش ب...

امروز ۲۲اسفندهماهگرد ازدواجمیک ماه میشه که عقد کردمیعنی یک م...

شعر آوردم برایت با نگاهی عذرخواهباز آزردم تو را، می دانم ای ...

شعر آوردم برایت با نگاهی عذرخواهباز آزردم تو را، می دانم ای ...

اين چه حسي استکه از بين هزاران انسانگاه گاهي تو فقطدل به يکي...

گرچه از چشم من این حال دلم می خوانیمن نگویم سخنی چون تو خودت...

گرچه از چشم من این حال دلم می خوانیمن نگویم سخنی چون تو خودت...

گرچه از چشم من این حال دلم می خوانیمن نگویم سخنی چون تو خودت...

گرچه از چشم من این حال دلم می خوانیمن نگویم سخنی چون تو خودت...

گرچه از چشم من این حال دلم می خوانیمن نگویم سخنی چون تو خودت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط