{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر آدمیزاد

پسرِ آدمیزاد
پارت.۲۲
ویو جونگ کوک

منو جونگهی داشتیم حرف میزدیم که دیدیم ا.ت آماده شده.
جونگهی: خب آقا داماد میخواد کتک خورده بره تالار؟
کوک: چیکار کنم...همینه دیگه..
جونگهی: خودم درست میکنم..

رفتیم پایین..
کوک: ساعت چنده؟
جونگهی:۴:۳۰
کوک: چیییی؟

جونگهی: چیه مگه؟
کوک: چرا اینقدر زود؟
جونگهی: چون ساعت پنج ا.ت آرایشگاه داره ساعت شیش خودت آرایشگاه داری..خودمم همینطور..جیمین و تهینگ هم همینطور..

کوک:جیمین و تهیونگ کین؟
جونگهی: جیمین برادر وسطی ماست از من کوچیکتر و از ا.ت بزرگتر
کوک: و تهیونگ؟
جونگهی: پسر عموم
کوک: اها..

جونگهی: خب دیگه من میرم..
ا.ت:کجا بمون بعد برو..
جونگهی: نه میخوام برم شهر یکم خون بخورم..
ا.ت: اینجا دارم..
جونگهی: نه میخوام تازه باشه..
کوک: باشه..خدافظ
جونگهی: خدافظ

جونگهی رفت..
من صبحانه خوردم..ا.ت هم که من رو نگاه میکرد..
یعنی هر لقمه رو بزور قورت میدادم..
صبحانه که خوردم رفتیم تو اتاق..
ا.ت نگاهی به ساعت انداخت..
۵:۰۰

ا.ت: خب خب..نوبت منه..
کوک: ا.ت امروز ول کن..خون تو خونه هست..
ا.ت: نه دیگه..تا شما هستی خون مونده نمیخورم..
کوک: ایش..

روی تخت درازم کرد و اول مکی به گردنم زد..
با دستش کمی گردنم رو ماساژ داد..
بعد دوباره سرش رو به سمت گردنم برد..

کوک: ا.ت آروما..
چیزی نگفت..و انگار وقتی که گفتم آروم تر..
اون محکم تر دندوناش رو وارد گردنم کرد..
من چیکار کردم؟..
معمولا چیکار میکنم؟
داد زدن..

شروع کرد به مک زدن..
قشنگ خون رو حس میکردم..
حس میکردم که چطوری داره ازم خارج میشه..
و این..حس بدی بود..

مدتی گذشت..
که دندون هاش رو در اورد..
کوک: خیلی بدی..
ا.ت: چرا؟
کوک: مثلا قرار بود آروم..
ا.ت: خب حالا..
کوک: من قهرم..
ا.ت: قهری؟اوکی من خوب بلدم آشتیت کنم..

ل*باش رو گذاشت رو ل*بام..
و شروع کرد به بوسیدنم..منم که از خدا خواسته
همراهی کردم..
بعد پنج مین..از هم جدا شدیم

ا.ت: چی شد مستر جئون
کوک: اهه باشه تو بردی..
هردو اماده شدیم..
جونگهی اومد..با اون رفتیم آرایشگاه و...
ادامه دارد..
شرایط پارت بعد..
لایک:۱۰
بایی..
دیدگاه ها (۱۰)

پسرِ آدمیزادپارت.۲۳ویو جونگ کوکسال ها طول کشید تا کار میکاپ ...

پسرِ آدمیزادپارت.۲۴ویو نویسنده(داخل ماشین.تو راه)کوک: خوشگل ...

پسرِ آدمیزادپارت.۲۱ویو جونگ کوکبا حس سنگینی روی خودم و نوری ...

پسرِ آدمیزادپارت. ۲۰ویو ا.تدکتر: حالشون خوبه بزودی بهوش میان...

part 8

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط