{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر آدمیزاد

پسرِ آدمیزاد
پارت. ۲۰
ویو ا.ت

دکتر: حالشون خوبه بزودی بهوش میان..فقط کمی آسیب دیدن..
(فک کردین چیشده؟😂)
ا.ت: ممنونم دکتر..
بعد از اینکه دکتر رفت..رفتم پیش جونگهی..

ا.ت: داداشی..خیلی سخته که تو رو اینطوری میبینم..قلبم درد میگیره...من خیلی خواهر بدیم(بغضش ترکید)معذرت می‌خوام

سرم رو گذاشته بودم رو تخت..
یهو دستی رو سرم کشیده شد..
جونگهی بود..با خستگی گفت..

جونگهی: هعییی اینجوری نگو..تو بهترین خواهر دنیایی..من تو رو بیشتر از جونم دوست دارم...
ا.ت: داداشیییییی...
محکم بغلش کردم..

جونگهی: باشه باشه..بدو برو پیش جونگ کوک من خوابم میاد..
ا.ت: بی احساس...
جونگهی: برو پیش جونگ کوک...

رفتم پیش کوک...
دکترش گفت یکم طول میکشه تا بهوش بیاد..
همون طور که خواب بود..
روش دراز کشیدم..سرم رو گذاشتم رو سی*نش...
دقیقا همین کار رو با جونگهی میکردم..
اونم سرم رو نوازش میکرد..

دیگه خسته شده بودم..
پس همون طور که روش بودم...
خوابم برد...

ادامه دارد....
شرایط پارت بعد
لایک:۱۰
دوستون دارم
دیدگاه ها (۴)

پسرِ آدمیزادپارت.۲۱ویو جونگ کوکبا حس سنگینی روی خودم و نوری ...

پسرِ آدمیزادپارت.۲۲ویو جونگ کوکمنو جونگهی داشتیم حرف میزدیم ...

پسرِ آدمیزادپارت. ۱۹ویو ا.تدیگه نایی برام نموده بود..جونگهی ...

پسرِ آدمیزادپارت.۱۸ویو جونگهیجیمین: هیششش هیچی نگو..لبخند بی...

طراح عشق

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط