{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق سخت

عشق سخت
p6
منتظر اتوبوس بودیم که دیدم جونگ کوک داره با بادیگارد هاش از مدرسه میاد بیرون و دخترا هم پشتش بودم برام سوال شد که چرا باید بادیگارد داشته باشه مگه کیه تو همین فکرا بودم که یونا داشت صدام میزد
یونا: ا.ت ا.ت
ا.ت: ام بله
یونا: امروز حواست پرته کلا کجایی به چی فکر میکنی اتوبوس اومد
ا.ت: اها باشه بریم
یونا سوار اتوبوس شد منم داشتم از پله هاش بالا میرفتم برای اخرین بار جونگ کوک رو نگاه کردم پوفف حالا که این اومده تو این مدرسه دردسر هام هم داره شروع میشه دیدم جونگ کوک یه نیشخند زد منم بهش چشم قره رفتم و سوار شدم
ویو جونگ کوک
ا.ت سوار اتوبوس شد و رفت منم با بادیگاردام سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم به سمت عمارت توی راه به داشتم برنامه ریزی های امروزمو میدیدم من زیاد سختی و تلاش میکردم توی زندگیم چون پدرم میخاست بعد از خودش جانشینش توی مافیا من باشم امروز هم مثل روزای دیگم باید با برنامه ریزی پدرم روزم رو بگذرونم و کارای زیادی داشتم توی این فکرا بودم که..
دیدگاه ها (۵)

عشق سخت p7توی این فکرا بودم که صدای بادیگار اومدبادیگارد: ار...

عشق سختp8که مادر جونگ کوک دید داره جونگ کوک گریه میکنهمادر ...

عشق سخت p5اون اون جونگ کوک بودا.ت: چته چیکار میکنی(با لحن تع...

عشق سخت p4بعد این حرف حرف ا.ت در باز شد و استاد اومد تو ا.ت:...

وقتی باهاش..... درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط