ادامه پارت

ادامه پارت ۱۱ ♡☆♡☆♡

(یومی" هیمو ای خداااا بابا خو بگو بله )
یومی " همین دیگه تو معمولا با داد و بیداد این کار رو میکنی و طرف رو تهدید هم میکنی ولی الان
باکوگو " اخب الان ف.......

خب بچه ها رسیدم پیاده شید

{در حال پیاده شدن}

یومی "قرار مسابقه جدی بود مگ......
باکوگو " قطعا😏
یومی " به من میگه تو حرفم نپر و خودش 😤
باگوکو "  چون منم اجازه دارمممممممم نفله واییی اینم باید بهت بگمممممم
یومی اندر ذهن [برو بابا مگه تو کی یی ]
یومی " باشه باشه تو راست میگی 😒😏

    {~☆♤♡◇♧پایان قسمت یازدهم♧◇♡♤☆~}

کامت بزار انرژی بگیرم کامت برام مهم تر لایک یالاااااا😁
دیدگاه ها (۷)

میدوریااااااا واییییییییییی چه کیوت توووووووو♡☆♡☆♡☆♡☆* سکته ...

سلام عزیزان ممکن تا ۳ یا ۴ روز سناریوی ننویسم چونفردا باید ب...

سناریوی شماره ۱}||قسمت یازدهم||   نام سناریوی:《دوست دارم‌‌.....

مدرسه قهرمانانه من رفتم کتاب خانه و با همچین صحنه ای مواجه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط