جمعه جان سلام!...
جمعه جان سلام!...
گفتم اگر امروز چشم باز كنم، انتظار به پايان مىرسد و فراق، به وصال مبدّل مىشود؛ اما نشد!...
راستى! جمعه جان!... كودكانمان بزرگ شدند! جوانهاىمان پير شدند و پيرهاىمان از دنيا رفتند!...
گفتم شايد بدانى نسيم حضور او، چه زمانى بر مشام جان مان مى رسد!... اما بدان همچنان منتظريم!... هركجا هست، قاصد سلام مان باش!...
امضاء:
چشم انتظار قدم هاى امام مهربان
گفتم اگر امروز چشم باز كنم، انتظار به پايان مىرسد و فراق، به وصال مبدّل مىشود؛ اما نشد!...
راستى! جمعه جان!... كودكانمان بزرگ شدند! جوانهاىمان پير شدند و پيرهاىمان از دنيا رفتند!...
گفتم شايد بدانى نسيم حضور او، چه زمانى بر مشام جان مان مى رسد!... اما بدان همچنان منتظريم!... هركجا هست، قاصد سلام مان باش!...
امضاء:
چشم انتظار قدم هاى امام مهربان
- ۲۷۴
- ۰۲ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط