°

°

چه شب های درازی
اشک در هاون اندوه کوبیدم!
نخوابیدنم را
به پایِ قدم های نیامده ات بگذار
و خط عمیق پیشانی ام را
به حساب سرنوشت.
دروغ نیست!
زنها همیشه
در ساعت عاشق شدنشان مرده اند!


#روشنک_آرامش
دیدگاه ها (۸)

part 8شوگا:ات؟دست ات رو گرفت و برگردوندششوگا:چیزیت شده؟بهم ب...

قسمت ۲۵ — «هدف بعدی» 🖤ات چند ثانیه فقط به آخرین صفحه خیره ما...

dark life = 24

سناریو ران

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

مهمونی خطرناک پارت =13با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم:منظورت چی...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

رمان نویسی‌ عنوان رمان تا خواستم جدا شوم تهید کرد :پارت اول ...

Destiny part 15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط