{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی باران سرِ جالیز ، دلم تنگِ تو شد

بوی باران سرِ جالیز ، دلم تنگِ تو شد
آسمان نم نمِ یکریز ، دلم تنگِ تو شد
پُرِ هق هق شده ام ، آینه ی دق شده ام
صبحِ یک روزِ دل انگیز ، دلم تنگِ تو شد
پشت هم صفحه ی تقویم ورق خورده و باز
ماهِ هفتم به سرِ میز ، دلم تنگِ تو شد
سینه از خاطره لبریز ، دلم تنگِ تو شد
رهسپار عدمم ، ریخته ای بر قلمم
رقص موهای طلاریز ، دلم تنگِ تو شد
خش خشِ برگ چنارست و دلم خونِ انار
آتشم زد غمِ پائیز ، دلم تنگِ تو شد
دیدگاه ها (۷)

تنهایی‌ام را از غزل سرشار می‌کردتا زیر لب نام مرا تکرار می‌ک...

گاهی که روبه روی دلت می نشانی ام با هر نگاه تا ته غم می کشان...

ترسم این است که در حق تو اهمال شودو کسی بر سر این حادثه، خوش...

بختِ نافرجام اگر با عاشقان یاری کندیارِ عاشق سوزِ ما ترکِ دل...

آینه جادویی

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

وقتی مادرش ازت بدش میومد و دوست داشت کوک با دخترخالش ازدواج ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط