BTS, Roman

#زندگی_من
#ادامه#پارت_سی_و_یکم

اره دیگه.. من اینم، یک آدم سرد و بی روح. خب چطوره یکم خوشحالش کنم؟ اره، این راهشه.. اما چطوری! من اصلا بلد نیستم به کسی محبت کنم،، اونم یک دختر دل نازک، یک دختری که مثل شیشه شکنندس. یک دختری که مثل جوجه کوچولویی تو مشتم، که اگه یکم بیشتر فشار بدم جونش کنده میشه. چطوری اخه![ از هانول بپرسم!؟] نه نه،، به هیچ عنوان.. نمیخوام کسی فکر کنه عاشقشم.

من- اهان، از پسرا میپرسم. اونا بهتر بلدن. پس فردا میبرمش جشن، اینطوری خیلی بهتره.

پس به نامجون خبر دادم که یوشی رو هم میارم.
(فردا ساعت ۱۸:۱۵)
هانول- اقا اقا ببخشید

داشت از خونه خارج میشد که صدام زد.

من- چیزی شده هانول؟
هانول- ببخشید اقا. اما امروز تولد یوشی، میخوایم باهاش بریم شهر بازی و یک گوشی براش بخرم. ببخشید که بهتون دیر خبر دادم، یادم شده بود.

داشتم منفجر میشدم،، امروز تولد یوشی و حالا به من عبر میده!

(عربده)من- چییی! حالا داری به من میگی؟!

به خودش لرزید

هانول- ببخشید اقا!

خودمو آروم کردم.

من- خیل خوب، ببرش ولی تا شاعت ۲۱:۰۰ بیاریش.
(هیجانزده)هانول- ممنون اقا.. یوشی یوشیییی
من- یک لحظه صبر کن..
هانول- بله اقا؟
من- فقط اجازه داری ببریش شهربازی، خبری از گوشی موشی نیس
هانول- اما اقا...
من- براش خریدی؟
هانول- نه، فقط میخواستم با خودش برم.
من- خوبه، هر چیزی خواستی بخر، اما خدمتکار من اجازه نداره گوشی با خودش حمل کنه.
هانول- چشم، هرچی شما بگید.

دیگه شده بودم اقا بالا سر یوشی،، اما اینطوری بهتر بود. بهتر میتونستم مراقبش باشم.
(ویو یوشی، بعد شهربازی)
هانول- خداحافظ یوشی
من- خداحافظ

هوففف، امروز روز عالیی بود. طفلی هانول، برام یک باکس کیوت اکسسوری خریده!

من- هوم هوم هوم...

دوباره آواز میخوندم. اما ایندفعه خدارو شکر مست نبودم.

تهیونگ- اومدی؟
من- سلام اقا

روی کاناپه نشسته بود و داشت فیلم میدید.از اون فیلمای جنگی بزن بزن..[یعنی از تولدم خبر نداشته؟! مهم نیست.. بازم ازش توقع نداشتم تولدم و تبریک بگه]

تهیونگ- تا یک ساعت دیگه باید بریم جشن تولد دوست دختر یکی از رفیقام. خواستم تو هم بیای،، پس، لباسی که توی آشپزخونه گذاشتم و ببین.
من- من باید بیام جشن تولد دوست دختر دوست شما!!!؟
تهیونگ- اره چه اشکالی داره! زود باش سریع باید بریم دیر میشه. من میرم دوش بگیرم.
من- چشم

به لباس خیره شدم. لباس خیلی قشنگی بود. اما برای چی؟ چرا من باید باهاش برم جشن تولد؟! اونم با همچین لباس قشنگی!؟ اصلا با عقل جور درنمیاد.
#بی_تی_اس#آرمی_بی_تی_اس#بی_تی_اس_آرمی#آرمی#جونگکوک#جونگ_کوک#تهیونگ#ته_هیونگ#نامجون#آرام#آرم_ام#جیهوپ#جی_هوپ#جین#جیمین#شوگا#یونگی#آگوست_دی#نام_جین#نامجین
دیدگاه ها (۹)

BTS, Roman

BTS

BTS, Roman

BTS, Roman

تهیونگ لایو بود🥹😭🐻 : سلام ممنون، ممنون، ممنون.🐻 : من تبریک‌ ...

کاش براتون مهم بودم

#شب_خاص. ‌. Part 29ویو تهکوک•ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط