{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forced marriage

Forced marriage
Part3

قضیه برای مادر و پدرم تعریف کردم

ب،ج:نمیشه باید باهم زندگی کنید

+بابا چی میگی بعد شش ماه میرم طلاق می‌گیرم دیگه چرا باید باهاش زندگی کنم

ب،ج:نه نمیشه پدرش شریکمه همه چیو بهش میگم

+بابا این کارو نمی‌کنی

مگه به حرفم توجه کرد الان من نشستم خانواده کیم جلوم خدایا

ب،ت: خب دیگه تصمیم نهاییه باید باهم زندگی کنید و همینطور یه مراسم ازدواج کوچیک هم می‌گیرم همه تایید کردن

- بابا مراسم ازدواج چی میگه

ب،ت:ساکت رو حرف من حرف نزن

کلافه بهشون نگاه میکردم

- ببخشید من با جنا کار دارم

به من اشاره کرد که برم پیشش
بلند شدم از بقیه عذرخواهی کردم رفتم پیشش

- چرا بهشون گفتی

+قبل از اینکه بیام پیش تو بهشون گفته بودم

- نمی‌تونستی ساکت شی

+اوه ببخشید که دیگه مثل تو نیستم

چشمی غره‌ای بهش رفتم بدون اینکه اجازه بدم حرفی بزنه رفتم پیش بقیه


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake
دیدگاه ها (۱۵)

Forced marriagePart4قرار بود امروز باهم بریم برای خرید عروسی...

Forced marriagePart5تو آینه به خودم نگاه کردم خیلی قشنگ شده ...

Forced marriagePart2رفتم سمت شرکت کیم میخواستم برم داخل که م...

Forced marriagePart1به سمت اداره رفتم +لونا این مدارک ببین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط