{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forced marriage

Forced marriage
Part5

تو آینه به خودم نگاه کردم خیلی قشنگ شده بودم

دست پدرم گرفتم به سمت جایگاه عروس و داماد رفتیم

پدرم دستمو داخل دست تهیونگ گذاشت الان ما روبه‌روی هم بودیم
بعد گفتن بله عاقد گفت همو ب.بوسیم

با چشم به تهیونگ اشاره می‌کردم که این کار نکنه

که یه پوزخند بهم زد

پیشونیم بوسید همه مهمونا برامون دست زدن

بلاخره عروسی تموم شد

قرار بود تو این شش ماه خونه ی تهیونگ زندگی کنیم

رفتیم داخل که

- راهرو سمت چپ در اول اتاقته

به اتاقی که گفته بود رفتم
لباسمو در آوردم انداختم یه گوشه

وسایلم از قبل آورده بودن یه لباس راحتی پوشیدم میکاپم پاک کردم
خوابیدم

کم کم چشمام باز کردم صبح شده بود
رفتم دستشویی موهامو شونه کردم به سمت پایین رفتم

فکر کنم کسی خونه نبود پس رفتم تو آشپزخونه و برای خودم پنکیک درست کردم

نشسته بودم از پنکیکم لذت میبردم که صدای قدمایی از پله ها میومد

تهیونگ بود این خونه بود!

تهیونگ که منو دید اومد طرفم تو یه حرکت قسمت بزرگی از پنکیکم خورد

+نهه چیکار داری می‌کنی

-امم خوشمزه بود

+برو واسه خودت درست کن چرا به پنکیک من دست میزنی

-نمیخوام

+دیوونههه

رفت طبقه بالا بعد نیم ساعت با کت و شلوار اومد پایین

همینطور که به اون نگاه میکردم و قهوه مو می‌خوردم که بازم اومد سمتم یکم از قهوه م خورد

+از خوراکی های من نخورر

-این برات درس عبرت بشه که دفعه ی دیگه برای منم درست کنی

رفت سمت در از خونه رفت

این پسره ی پرو میگه منم براش درست کنم هه به همین خیال باش

خودمم باید میرفتم سر کار سریع ظرفا رو بردم آشپزخونه
لباسمو پوشیدم رفتم




#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake
دیدگاه ها (۹)

Forced marriagePart6رفتم داخل که یونا اومد طرفم ÷دختر خبر عر...

Forced marriagePart7سمت آشپزخونه رفتم برای خودم قهوه درست کر...

Forced marriagePart4قرار بود امروز باهم بریم برای خرید عروسی...

Forced marriagePart3قضیه برای مادر و پدرم تعریف کردم ب،ج:نمی...

𝒑𝒂𝒓𝒕۵صبح با نور خورشید بیدار شدم به دور ورم نگاه کردم دیدم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط