چندشاتی جونگکوک
چندشاتی جونگکوک
part 13
-جونم عزیزم؟
+پسرت عاشق شده.
-ها؟ چی؟
"بورام چیزی نگفت.."
-عاشق کی هوم؟ بگو شیطون..
■ملن..
-ملن؟؟؟ اینچه عالیههه خودم بهتکمک میکنم بهش اعتراف کنی
■ چی؟ واقعا؟
-آره.
■ واقعا.. مرسی..
لبخندی زد وجونگکوک رو بغل کرد..
سریع به خودش اومد و جدا شد..
■ ببخشید.. حواسمپرت شد
+بورام.. تا کی میخوای ازپدرت دور باشی؟
■ .. خب.. راستش متاسفمپدر این چند وقت باهات بد بودم و دعوا میکردم
جونگکوک لبخند زد
-عیب نداره پسرم..
(گریم گرفت..)
"پرش زمانی به وقتی که تهیونگاینا اومدن"
همه روی مبل نشسته بودن و صحبتمیکردن
-ملن، بورام.. میشه یه لحظه بیاید حیاط کارتون دارم
part 13
-جونم عزیزم؟
+پسرت عاشق شده.
-ها؟ چی؟
"بورام چیزی نگفت.."
-عاشق کی هوم؟ بگو شیطون..
■ملن..
-ملن؟؟؟ اینچه عالیههه خودم بهتکمک میکنم بهش اعتراف کنی
■ چی؟ واقعا؟
-آره.
■ واقعا.. مرسی..
لبخندی زد وجونگکوک رو بغل کرد..
سریع به خودش اومد و جدا شد..
■ ببخشید.. حواسمپرت شد
+بورام.. تا کی میخوای ازپدرت دور باشی؟
■ .. خب.. راستش متاسفمپدر این چند وقت باهات بد بودم و دعوا میکردم
جونگکوک لبخند زد
-عیب نداره پسرم..
(گریم گرفت..)
"پرش زمانی به وقتی که تهیونگاینا اومدن"
همه روی مبل نشسته بودن و صحبتمیکردن
-ملن، بورام.. میشه یه لحظه بیاید حیاط کارتون دارم
- ۶۱.۷k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط