پارت
پارت ۹
تهیونگ : هی بچه خجالت نکش
*دستای کوک و از روی صورت کوک برمیداره*
ویو کوک
راستش واقعا خجالت اوره که همچین فکرایی رو بلند بلند بگی اخه چرا باید به بزرگ بودن دیک کسی یا اینکه قدرعنا داره هیکل محسن لرستانی داره فکر کنم (مثال عزیزم🙄)
اه من ریدم تو شانسم قطعا الان جفت رنگ توت فرنگی قرمز شدم الان ایشون چه علاقه ای به دیدن صورت من داره که دستامو از روی صورتم برمیداره ولی عجب ددیه خیلی کراشه خدایی خوش هیکل قدبلنده فیسم که فول فول جون میده برای اینکه براش ناز کنی و لوس بشی وایستا دوباره که بلند فکر نمیکنم نه بابا اگه تا الان بلند فکر میکردم کلی حرف بارم کرده بود
آخ آخ دلم، دلم چرا اینجوری شد بدجور درد گرفت
تهیونگ : چیزی شده؟ یهو از اون حالت توت فرنگی به این حالت گچ دیواری تبدیل شدی
کوک : دلم درد میکنه اونم بدجور
تهیونگ : صبر کن
تهیونگ کمکم کرد تا بریم تو اتاق بعد درازم داد رو تخت و روم پتو کشید بعد اون ور با تلفنش به یکی زنگ زد و حرف زد
بعد چند دقیقه یکی اومد تو خونه و سلام کرد و اومد طرفم و معاینم کرد
جونگیون : چیزه ...
تهیونگ : چیه حالش خوب میشه ؟
جونگیون : دوران هیتشه
کوک : چی ولی اخه من حصاب کردم چند هفته دیگه ...
جونگیون : امکان همچین اتفاقی هست
کوک : اوهوم
جونگیون : خب کاهش کننده میخوای ؟
تهیونگ : نه / کوک : اره (باهم میگن و بعد به هم نگاه میکنن)
تهیونگ : نمیخواد ممنون که اومدی حالا میتونی بری
جونگیون : باش خدافظ
کوک : چرا اینجوری گفتی
ویو تهیونگ
میدونم خیلی کیوته و ناناس ولی خب باید بتونه وحشی گری هایه منو تحمل کنه
بغلش کردم و گذاشتمش روی پام بعد از روی شلوارش با دیک کوچولوش بازی کردم که دستشو گذاشت روی دستم و گفت : نکن چرا اذیتم میکنی ؟
تهیونگ : ولی تو که باید از خدات باشه
زیپ شلوارشو بازکردم و دستم و کردم تو باکسرش اونو هم پایین کشیدم
کوک : نمیخوام اه ای ااااووووممم تهیونگ بس کن اه
تهیونگ : بعد از راند اخر چشم
خب دیگه ادامه اینجا نوشته نمیشه
تهیونگ : هی بچه خجالت نکش
*دستای کوک و از روی صورت کوک برمیداره*
ویو کوک
راستش واقعا خجالت اوره که همچین فکرایی رو بلند بلند بگی اخه چرا باید به بزرگ بودن دیک کسی یا اینکه قدرعنا داره هیکل محسن لرستانی داره فکر کنم (مثال عزیزم🙄)
اه من ریدم تو شانسم قطعا الان جفت رنگ توت فرنگی قرمز شدم الان ایشون چه علاقه ای به دیدن صورت من داره که دستامو از روی صورتم برمیداره ولی عجب ددیه خیلی کراشه خدایی خوش هیکل قدبلنده فیسم که فول فول جون میده برای اینکه براش ناز کنی و لوس بشی وایستا دوباره که بلند فکر نمیکنم نه بابا اگه تا الان بلند فکر میکردم کلی حرف بارم کرده بود
آخ آخ دلم، دلم چرا اینجوری شد بدجور درد گرفت
تهیونگ : چیزی شده؟ یهو از اون حالت توت فرنگی به این حالت گچ دیواری تبدیل شدی
کوک : دلم درد میکنه اونم بدجور
تهیونگ : صبر کن
تهیونگ کمکم کرد تا بریم تو اتاق بعد درازم داد رو تخت و روم پتو کشید بعد اون ور با تلفنش به یکی زنگ زد و حرف زد
بعد چند دقیقه یکی اومد تو خونه و سلام کرد و اومد طرفم و معاینم کرد
جونگیون : چیزه ...
تهیونگ : چیه حالش خوب میشه ؟
جونگیون : دوران هیتشه
کوک : چی ولی اخه من حصاب کردم چند هفته دیگه ...
جونگیون : امکان همچین اتفاقی هست
کوک : اوهوم
جونگیون : خب کاهش کننده میخوای ؟
تهیونگ : نه / کوک : اره (باهم میگن و بعد به هم نگاه میکنن)
تهیونگ : نمیخواد ممنون که اومدی حالا میتونی بری
جونگیون : باش خدافظ
کوک : چرا اینجوری گفتی
ویو تهیونگ
میدونم خیلی کیوته و ناناس ولی خب باید بتونه وحشی گری هایه منو تحمل کنه
بغلش کردم و گذاشتمش روی پام بعد از روی شلوارش با دیک کوچولوش بازی کردم که دستشو گذاشت روی دستم و گفت : نکن چرا اذیتم میکنی ؟
تهیونگ : ولی تو که باید از خدات باشه
زیپ شلوارشو بازکردم و دستم و کردم تو باکسرش اونو هم پایین کشیدم
کوک : نمیخوام اه ای ااااووووممم تهیونگ بس کن اه
تهیونگ : بعد از راند اخر چشم
خب دیگه ادامه اینجا نوشته نمیشه
- ۷.۳k
- ۳۰ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط