#درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی سیب گلوشون رو میبوسی....
اعضا داشتن آب میخوردن که مجبور شدن بخاطر خوردن تمام محتوای لیوان سرشونو ببرن بالا که کاملا سیب گلوشون توی چشم میزد و همین باعث شد سرتو از روی پاش برداری و سیب گلوشونو ببوسی
بنگچان:
وقتی همچین کاری کردی باعث شد آب بپره توی گلوش و به سرفه بیوفته و بعد با نگاهی که سرشار از تعجب بود بهت زل زد و تو فقط بهش یه لبخند پهن تحویل دادی
☆☆
لینو:
با همون لحن طعنهآمیز معروفش گفت:
_ بهتره فرار کنی تا قبل از اینکه مجبور نشدم جواب این کارتو بدم
☆☆
چانگبین:
هنوز آب توی دهنشو قورت نداده بود که یهو تو اونکارو کردی و تمام آب های داخل دهنشو ریخت تو صورتت و توام خیلی ناخودآگاه و غیر ارادی بهش سیلی زدی و بلند شدی رفتی که اونم پشت سرت راه افتاد
_عزیزم ا/ت...ببخشید چاگی یلحظه هول شدم عذر میخوام...ا/ت قهر نکن عزیزدلم...
☆☆
هیونجین:
متقابل خم شد و لباتو بوسید
☆☆
هان:
اولش لبخند سنجابی تحویلت داد و بعد حالت صورتشو به کیوت ترین حالت ممکن تغییر داد و گفت:
_یعنی من انقد بوس کردنی ام؟
☆☆
فلیکس: ذوق زده شد و گفت:
_از این کارای یهویی و سورپرایزی بیشتر بکن
☆☆
سونگمین: چیشده انقد مهربون شدی؟ آخرین باری که اینکارو کردی چند میلیون وون پول از حسابم بخاطر جنابعالی کم شد
☆☆
جونگین: از جاش بلند شد و رفت توی اتاق و در رو بست، تو تعجب کردی و با خودت گفتی که شاید کار اشتباهی کردی ولی جونگین توی اتاق خودشو انداخت روی تخت و صورتشو فرو کرد توی بالش و نوک گوشاش از خجالت قرمز شده بود
END
#تکپارتی
وقتی سیب گلوشون رو میبوسی....
اعضا داشتن آب میخوردن که مجبور شدن بخاطر خوردن تمام محتوای لیوان سرشونو ببرن بالا که کاملا سیب گلوشون توی چشم میزد و همین باعث شد سرتو از روی پاش برداری و سیب گلوشونو ببوسی
بنگچان:
وقتی همچین کاری کردی باعث شد آب بپره توی گلوش و به سرفه بیوفته و بعد با نگاهی که سرشار از تعجب بود بهت زل زد و تو فقط بهش یه لبخند پهن تحویل دادی
☆☆
لینو:
با همون لحن طعنهآمیز معروفش گفت:
_ بهتره فرار کنی تا قبل از اینکه مجبور نشدم جواب این کارتو بدم
☆☆
چانگبین:
هنوز آب توی دهنشو قورت نداده بود که یهو تو اونکارو کردی و تمام آب های داخل دهنشو ریخت تو صورتت و توام خیلی ناخودآگاه و غیر ارادی بهش سیلی زدی و بلند شدی رفتی که اونم پشت سرت راه افتاد
_عزیزم ا/ت...ببخشید چاگی یلحظه هول شدم عذر میخوام...ا/ت قهر نکن عزیزدلم...
☆☆
هیونجین:
متقابل خم شد و لباتو بوسید
☆☆
هان:
اولش لبخند سنجابی تحویلت داد و بعد حالت صورتشو به کیوت ترین حالت ممکن تغییر داد و گفت:
_یعنی من انقد بوس کردنی ام؟
☆☆
فلیکس: ذوق زده شد و گفت:
_از این کارای یهویی و سورپرایزی بیشتر بکن
☆☆
سونگمین: چیشده انقد مهربون شدی؟ آخرین باری که اینکارو کردی چند میلیون وون پول از حسابم بخاطر جنابعالی کم شد
☆☆
جونگین: از جاش بلند شد و رفت توی اتاق و در رو بست، تو تعجب کردی و با خودت گفتی که شاید کار اشتباهی کردی ولی جونگین توی اتاق خودشو انداخت روی تخت و صورتشو فرو کرد توی بالش و نوک گوشاش از خجالت قرمز شده بود
END
- ۵۳.۱k
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط