{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁴⁵

بدون این‌که حرفی بزنه، دستِ پهن و گرمش رو آورد جلو و انگشت‌های تتوشده‌اش رو محکم، جوری که راهِ فراری نباشه، قفل کرد توی انگشت‌های ظریفِ آلیس!
آلیس شوکه شد، سعی کرد دستش رو بکشه بیرون:
«هی! داری چیکار می‌کنی؟ دستم رو ول کن!»
جونکوک دستِ آلیس رو محکم‌تر گرفت، اصلاً اجازه نداد عقب بکشه. خم شد زیر گوشش، با همون صدای بم، خش‌دار و کشنده‌ش زمزمه کرد:
«چون کت رو نپوشیدی، تمامِ مدت همین‌طوری چسبیده به من راه میای تا کسی زیادی دور و برت نپلکه. حالا هم زبون‌درازی رو بس کن و بگو کدوم مغازه می‌خوای بری.»
گرما و فشارِ دستِ جونکوک مثل برق توی تنِ آلیس چرخید. آلیس خواست کم نیاره، پوزخندِ شیطونش رو پررنگ‌تر کرد و انگشتِ دیگه‌اش رو اشاره کرد سمتِ گرون‌ترین بوتیکِ برندِ زنانه که انتهای پاساژ بود:
«اون‌جا! بریم ببینم چقدر جرات داری برای کارتت خرج بتراشی آقای رئیس!»
واردِ پاساژ شدند. تمامِ توجه‌ها درجا جلبِ اون‌ها شد؛ ترکیبِ جونکوک با تیپِ مشکی و جذابش و آلیس با اون استایلِ خاص و موهای بسیار بلندش که دست در دستِ هم راه می‌رفتند، بدجور چشم‌ها رو خیره می‌کرد.
آلیس شروع کرد به چرخیدن بین رگال‌های بوتیک. چند تا لباسِ گرون‌قیمت و یه کیفِ چرمی برداشت و داد دستِ فروشنده. بعد برگشت، زل زد به جونکوک که تکیه داده بود به مبلِ چرمیِ مغازه و خونسرد تماشاش می‌کرد.
آلیس رفت درست روبه‌رویش ایستاد و با لحنِ حرص‌درآرش گفت:
«خب... نکنه جراتت تموم شد و داری حساب‌کتاب می‌کنی؟»
جونکوک گوشه‌ی لبش بالا رفت، کارتِ مشکی‌ش رو کشید بیرون، گرفت سمتِ فروشنده و بدون این‌که چشم از آلیس برداره گفت:
«کارتِ من ته نداره بچه... ولی لجبازی‌های تو امشب برات گرون تموم میشه!»
خرید که تموم شد، برگشتن به ماشین. تا خودِ مسیرِ بازگشت، آلیس توی ماشین هم دست از بی‌خیالی و لجبازی برنداشت. آلیس سرش رو تکیه داده بود به شیشه و هرازگاهی با پوزخند به چهره‌ی جدیِ جونکوک نگاه می‌کرد، انگار نه انگار که با یه رئیسِ مافیای خطرناک توی یه ماشین نشسته!
شب شده بود که برگشتن عمارت. درِ بزرگِ سالن باز شد و آلیس کاملاً دست‌خالی اول از همه وارد شد.
پشتِ سرش، جونکوک با اون چهره‌ی جذاب، جذبه‌ی مطلق و دست‌های پر از کیسه‌های برند و گرون‌قیمت وارد شد! یه رئیسِ مافیای قدرتمند که خریدهای آلیس رو مثل یه مأمورِ شخصیش بغل کرده بود و با قدم‌های سنگین راه می‌اومد.
سوهوی که توی سالن نشسته بود و داشت چای می‌خورد، با دیدنِ این صحنه دستش توی هوا خشک شد! چشم‌هاش از حرص و حسادت رسماً زد بیرون، زل زد به دست‌های پرِ جونکوک و زیر لب از شدتِ عصبانیت به خودش پیچید. آلیس موقع رد شدن از کنارِ سوهوی، یه چشمکِ پر از شیطنت بهش زد و پوزخندش رو پررنگ‌تر کرد تا سوهوی رسماً آتیش بگیره!
آلیس راه افتاد سمتِ پله‌ها تا بره طبقه بالا. جونکوک خریدهای آلیس رو داد به خدمتکارها و با قدم‌های بی‌صدا، محکم و پر از قصدش اومد دنبالش.
آلیس رسید توی راهروی خلوت طبقه بالا. دقیقاً همون‌جایی که خواست دستش رو ببره سمتِ دستگیره‌ی درِ اتاقش، یه دستِ پهن، داغ و پر از قدرت از پشت سر مچِ ظریفش رو گرفت!
آلیس شوکه چرخید: «هی...! »
قبل از این‌که آلیس بتونه جمله‌اش رو کامل کنه، جونکوک با یه حرکتِ غافلگیرکننده و سریع، کمرِ باریکِ آلیس رو کشید سمتِ خودش، بدنِ ظریفش رو کوبید به دیوارِ کنارِ در و خودش مثل یه سایه‌ی درشت و خطرناک روی آلیس خیمه زد!
بوی عطرِ تلخ و چرمِ جونکوک کلِ ریه‌های آلیس رو پر کرد. موهای مشکی و بسیار بلندِ آلیس دور شانه‌هاش و روی دیوار پخش شده بود.
جونکوک دستِ راستش رو گذاشت روی دیوارِ بالای سرِ آلیس، دستِ دیگه‌اش رفت پشتِ گردنش و انگشت‌های تتوشده‌اش رو لا به لای موهای بلندش کلاف کرد. زل زد دقیقاً توی چشم‌های خاکستریِ آلیس که از شوک کمی گرد شده بود.
جونکوک با همون صدای بم، فوق‌العاده خش‌دار و کشنده‌اش زیر گوش آلیس زمزمه کرد:
«امروز خیلی خوش‌ بهت گذشت، نه بچه؟ کت رو توی ماشین جا می‌گذاری، دستت رو می‌کشی، برام خط و نشون می‌کشی... فکر کردی یادم میره دیشب چی بهت گفتم؟»
آلیس حس کرد قلبش رسماً داره سینه رو می‌شکافه تا بزنه بیرون. دست‌های ظریفش رو گذاشت روی سینه‌ی عضلانیِ جونکوک، چونه‌اش رو داد بالا، زل زد توی چشمان مشکیِ جونکوک و با پوزخندِ پرجرات و حاضرجوابانه‌اش گفت:
«فراموش نکردم آقای کوه یخ! گفتم که... تو فقط ادعایی! هیچ راهی نداری که بتونی منو ساکت کنی، تو حتی نمی‌تونی...»
جونکوک اجازه نداد آلیس کلمه‌ی دیگه‌ای بگه!
صبرش رسماً ته کشید. جونکوک سرش رو آورد پایین و لب‌هاش رو وحشیانه، داغ و بی‌نهایت محکم کوبید روی لب‌های هلوییِ آلیس!

ادامه دارد

#شرط_ها _ ۴۰ لایک _ ۵۰ کامنت _ ۱۵ بازنشر
دیدگاه ها (۷۱)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴⁶صبرش ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴⁷هانی ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴⁴جونکو...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴³آلیس ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²⁹کلمه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط