{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے²⁹

کلمه‌ی «میدان تیر» که از دهن جونکوک درآمد، انگار یه قالب یخ پرت کردن توی ظهرِ داغ تابستون روی کمر آلیس!
رنگ از چهره‌ی معصوم آلیس پرید. اون چشم‌های خاکستریِ پرجرات برای یک ثانیه از ترس لرزیدن و ناخودآگاه قدمش به سمت عقب عقب‌نشینی کرد. آلیس شاید توی کل‌کل، دفاع شخصی یا حتی تحلیلِ نقشه‌های پیچیده آخرِ شجاعت بود، اما اسلحه... صدای تیر، ماشه و بوی باروت بزرگ‌ترین کابوسِ زندگیش بود.
جونکوک که حتی ریزترین حرکات آلیس رو زیر نظر داشت، لرزشِ خیلی محوِ دست‌های آلیس و عقب‌نشینیِ ناگهانی‌ش رو حس کرد. یک تای ابروی مشکی‌ش رفت بالا. چشمان تیره و نفوذناپذیرش باریک شد.
جونکوک دو قدم رفت جلوتر، دوباره قدِ بلندش روی جثه‌ی ظریف آلیس سایه انداخت. دست‌هاش رو کرد توی جیبِ کت شیکش و با همون صدای بم و خش‌دارش گفت:
«چی شد بچه؟ تا الان که زبونت پنج متر دراز بود... نکنه جا زدی؟»
آلیس سریع نفسش رو حبس کرد تا صدای لرزشِ نفس‌هاش بیرون نزنه. چونه‌ش رو با همون لجبازیِ همیشگی داد بالا و سعی کرد زل بزنه توی چشم‌های جونکوک:
«من؟ جا بزنم؟! هه... تو خواب ببینی آقای کوه یخ! فقط داشتم فکر می‌کردم حیفِ وقتم نیست بیام بازی‌های خشونت‌آمیزِ تو رو تماشا کنم؟»
جونکوک بدون این‌که چیزی بگه، پوزخندِ محو و خطرناکی زد. چرخید سمت آسانسور اختصاصی:
«ببینیم و تعریف کنیم.»
چند دقیقه بعد، آسانسور آن‌ها رو برد به منفی سه، زیرزمینِ آکوستیک و عایقِ برج جئون. درهای فلزی که باز شدن، بوی تند باروت، فلزِ سرد و چرم زد توی دماغ آلیس. سالن تاریک بود و فقط چند تا پروژکتور روی سیبل‌های انتهای سالن روشنایی می‌انداختن.
روی میزِ فلزیِ وسط سالن، انواع اسلحه‌های کمریِ مشکی و نقره‌ای ردیف شده بودن.
آلیس با دیدن اسلحه‌ها، ناخودآگاه ضربان قلبش رفت روی هزار، اما غرورش مثل یک سپرِ محکم مانع می‌شد جلوی جونکوک کم بیاره.
جونکوک کت مشکی‌ش رو درآورد، پرت کرد روی کاناپه چرمیِ گوشه سالن. آستین‌های پیراهن مشکی‌ش رو تا آرنج زد بالا. عضلات تتوشده‌ی دستش توی نورِ زرد سالن درخشش خاصی داشت. رفت سمت میز، یک اسلحه کمریِ سنگینِ مشکی رو برداشت، خشابش رو با یه حرکتِ خفن جا زد و تق صدای قفل شدنش توی سالن پیچید.
آلیس با شنیدن صدای فلز اسلحه، بدنش سیخ شد و پلک‌هاش محکم افتاد روی هم.
جونکوک برگشت سمت آلیس. نگاهِ دقیقش روی صورتِ رنگ‌پریده و پیشونیِ خیس از عرقِ آلیس مکث کرد. فهمید... فهمید این دختره‌ی کل‌کل‌کن و کله‌شق، از اسلحه مثل سگ می‌ترسه!
جونکوک با قدم‌های آرام و سنگینش اومد سمت آلیس. ایستاد درست پشت سرش. گرمای بدنش خورد به پشتِ آلیس. اسلحه رو آورد بالا و داد سمت آلیس:
«بگیرش.»
آلیس زل زد به اسلحه. با صدایی که سعی می‌کرد محکم باشه ولی لرزشِ خفیفی داشت، گفت:
«من... من نیازی به این مسخره‌بازی‌ها ندارم. خودت شلیک کن.»
جونکوک اصلاً گوش نداد. از پشت سر، بدنش رو کاملاً چسبوند به آلیس. دستِ راستِ پهن و تتوشده‌ش رو آورد جلو، دستِ لرزان و ظریفِ آلیس رو گرفت و محکم گذاشت دور قبضه‌ی اسلحه. دستِ چپش رو هم آورد دور کمرِ باریک آلیس حلقه کرد تا تعادلش رو حفظ کنه.
تضادِ انگشت‌های سرد و لرزان آلیس با دست‌های گرم و قویِ جونکوک دیوانه‌کننده بود. بوی عطرِ تلخش کلاً گیجش کرده بود.
جونکوک خم شد، لب‌هاش دقیقاً چسبید به گوشِ آلیس و با همون صدای بم، آروم و فوق‌العاده جذابی که ته دلم آلیس رو می‌لرزوند، زمزمه کرد:
«چرا داری می‌لرزی بچه؟ مگه نگفتی هیچی نمی‌تونه تو رو بترسونه؟»
آلیس دندون‌هاش رو کوبید روی هم، سرش رو چرخوند سمت جونکوک. صورت‌هاشون فقط چند سانتی‌متر فاصله داشت. آلیس توی چشم‌های مشکی‌ش زل زد و با عصبانیت گفت:
«من نمی‌لرزم! فقط... فقط از بوی باروتت حالم به هم می‌خوره!»
جونکوک پوزخند زد. انگشتِ آلیس رو گذاشت روی ماشه. فشارِ دستش رو محکم‌تر کرد دور دستِ آلیس و با صدای خش‌دارش زیر گوشش گفت:
«چشمات رو نبند. زل بزن به سیبل... »
قبل از این‌که آلیس بتونه در بره، جونکوک با دستِ آلیس ماشه رو کشید!
بـوووم!
صدای شلیک توی سالن پیچید. آلیس جیغِ کوتاهی کشید، ناخودآگاه بدنش رو عقب کشید و کاملاً خودش رو پرت کرد توی آغوش و سینه عضلانیِ جونکوک! دست‌هاش ناخودآگاه پیراهن مشکی جونکوک رو محکم چنگ زد و چشم‌هاش رو از ترس بست.
جونکوک با این‌که تکون نخورد، اما موقعی که آلیس خودش رو توی سینه‌ش مچاله کرد، دستش دور کمر باریک آلیس محکم‌تر شد. نگاهش از روی موهای باز و مشکیِ آلیس اومد روی چهره‌ی ترسیده و معصومش. هیچ پوزخندی دیگه روی لب‌های جونکوک نبود؛ فقط یک نگاهِ عمیق، تیره و پر از حس‌های پیچیده توی چشم‌های مشکی‌ش شکل گرفت.

ادامه دارد...

#شرط_ها _ ۳۰ لایک _ ۳۰ کامنت _ ۱۰ بازنشر
دیدگاه ها (۴۱)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³⁰صدای ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³¹وقتی ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²⁸فاصله...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²⁷سکوت ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁵آلیس ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁷موزیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط