پرنسسمن

#پرنسس_من🤍🥂
#part_18

* جونگکوک میدونستی وقتی عصبی میشی خیلی کیوت میشی؟

- تهیونگ میدونستی بعضی وقتا با هر کلمه ای که میگی دلم میخواد جرت بدم؟

* آره!

چشم غره ای بهش رفتم...

- به چپ ترین نقطه راستم!

توجهی به خنده هاش نکردم و برگشتم تو اتاق پیش یون سوک که الان چشماشو باز کرده بود... وقتی منو دید یجوری نگاه کرد که به وضوح میشد تو چشماش دید که داره هفت جدمو میاره جلو چشمام! ( تو دلش داره به جونگکوک فحش میده )
خواستم حرفی بزنم که دستی روی شونه‌م قرار گرفت... تهیونگ بود

* بلاخره به هوش اومدی؟

+ اوهوم..

* درد داری؟

+ من وقتی اینو ( جونگکوک ) میبینم دردام یادم میره انقد که مهربونه!

این هنوز آدم نشده نه؟ باید محکم تر میزدم!

- برو خداروشکر کن که گذاشتم زنده بمونی!

+ یعنی ممکن بود منو بکشی؟

- چرا که نه؟
دیدگاه ها (۲)

#پرنسس_من🤍🥂#part_19- چرا که نه؟+ خب بیا بکش! زودباش دیگه منت...

#پرنسس_من🤍🥂#part_20× اومدم پسرمو ببینم.... کار اشتباهی کردم؟...

#پرنسس_من🤍🥂#part_17* به هرکی دروغ بگی به من نمیتونی بگی اینو...

#پرنسس_من🤍🥂#part_16* خب میدونم که اون لجبازه و از اونجایی که...

رمان افسر پلیس پارت ⁷که شخصی لبامو بوسید رفتم تو شک باورم نم...

خون آشام عزیز (88)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط