{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلا ، نزد ِ کسی بِنشین ، که او از دل خبر دارد

دلا ، نزد ِ کسی بِنشین ، که او از دل خبر دارد
به زیرِ آن درختی رو ، که او گلهایِ تَر دارد
در این بازارِ عطاران ، مَرو هر سو چو بی کاران
به دُکّان کسی بنشین ، که در دُکّان شِکر دارد
به هر دیگی که می جوشد ، میاور کاسه و مَنشین
که هر دیگی که می جوشد ، درون چیزی دگر دارد
دیدگاه ها (۱)

دلبرم باشے جهانـــم را فدایت مے کنم با نگاهے از تو جانـم را ...

من به مهمانیِ آن چشمِ سیاه آمده ام درپیِ دیدنِ آن روی چوماه ...

روید ای جمله صورتها که صورتهای نو آمد علم هاتان نگون گردد که...

ماجرای من و تو باور باورها نیست ماجراییست که در حافظه ی دنیا...

قسمت ۲: سایه‌ی سنگینِ تغییرهوا ابری بود و آسمان سئول رنگی مت...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۳۰اولین شب زندگی مشتر...

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد ، به زیر آن درختی رو ...

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر داردبه زیر آن درختی رو که ...

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر داردبه زیر آن درختی رو که ...

خدایا هرکی واسه من هرچی خواست لطفا اول به خودش عطا فرما باتشکر😇

من غلام قمرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط