دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد ، به زیر آن درختی
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد ، به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد.
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران،به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد.
ترازو گر نداری پس ترا، زو ره زند هر کس، یکی قلبی بیاراید، تو پنداری که زر دارد.
ترا بر در نشاند او به طراری که می آیم...!
تو منشین منتظر بر در ، که آن خانه دو در دارد...
به هر دیگی که می جوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که می جوشد درون چیزی دگر دارد.
دیوان شمس
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران،به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد.
ترازو گر نداری پس ترا، زو ره زند هر کس، یکی قلبی بیاراید، تو پنداری که زر دارد.
ترا بر در نشاند او به طراری که می آیم...!
تو منشین منتظر بر در ، که آن خانه دو در دارد...
به هر دیگی که می جوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که می جوشد درون چیزی دگر دارد.
دیوان شمس
- ۴.۰k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط