#part_3

#part_3
#پایان_خوش_داستان_من

درو باز کردم یه پسر خوشگل و جذاب با یه دسته گل للیوم و یه جعبه شیرینی اومد تو بعد از اون هم یه خانم زیبا و همون مرده که صبح داشت پدرم رو کتک میزد اومد تو دسته گل و شیرینی رو از پسرشون گرفتم و روی اپن گذاشتم و رفتم چایی بریزیم
پدرم،
خب یکم از پسرتون بگین
مرده،
پسر من اسمش نیک هست و 22 سالشه کلی ماشین و یه خونه بزرگ داره

اون مرده و پدرم و اون خانم شروع کردن صحبت کردن و منم داشتم چایی میریختم که چششم به نیک خورد خیلی بد نگام میکرد و ازش وایب بدی میگرفتم،
چایی هارو برداشتم و بردم به همه تعارف کردم که نوبت نیک رسید از قصد منو حل داد خوردم زمین و سینی چایی افتاد روم و جیغ بلندی زدم و شروع کردم گریه کردن که بابام اومد بلندم کرد منم رفتم تو اتاقم و چنان درو رو کوبیدم که خودمم ترسیدم
......
دیدگاه ها (۰)

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ بعد از پاشدم لباسمو عوض کر...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و ...p20 $ حالا پاشو برو ...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: ششاون خانم: پس تو میلنی،...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

کپشن مهمهههه🎀😂عروسک من😈🔞پارت پانزدهم بازومو ول کرد برگشتیم س...

The unwanted roommate

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط