بنام آفریننده عشق...: تو را با اشک خون از دیده بیرون راند
بنام آفریننده عشق...: تو را با اشک خون از دیده بیرون راندم آخر هم/که تا درجام قلب دیگری ریزی شراب آرزوها را/ به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را/ مگو بامن، مگو دیگر، مگو از هستی و مستی/ من آن خود رو گیاه وحشی صحرای اندوهم.......................
- ۷۵۴
- ۰۸ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط