{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هفته معلم زنگ زدم به مادر شوهرم گفتم :مادرشوهر عزیز هفته

هفته معلم زنگ زدم به مادر شوهرم گفتم :مادرشوهر عزیز هفته معلم روتبریک میگم.
باتعجب گفت منکه معلم نیستم







حتما که نباید معلم باشین.
همینکه شوهرمو درس میدین کافیه!!(mad)

والا...
دیدگاه ها (۲)

ﻳﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺩﻭﺭﻯ ﺍﺯ ﻭﻃﻦ ﺑﻪ ﻭﻃﻨﺶ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ... ﺍﺯﻫﻮﺍﭘﻴﻤ...

تقدیم به مادر قلمم راست بایست!واژه ها ...گوش به فرمان قلم!هم...

ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺎ ﺷﺪﻡ ﺩﻳﺪﻡ کسی ﺧﻮﻧﻪ ﻧﻴﺴﺖ!ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ مامانم ﻣﻴﺒﻴﻨﻢ ک...

امسال عید هرکی اومد خونه میزارم خودش انتخاب کنه ..........یا...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

پارت پانزدهم[فصل اول] | یک تشویق غیرمنتظره 🌸✨بعد از عوض کردن...

پارت نوزدهم [فصل اول] | آغاز پروژه‌ی گروهی 📚✨یک هفته بعد...ص...

╭─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╮💜 پارت 47 💜╰─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╯📚 ویو آت | کلاسجیا آر...

KIM V

برده عمارت جئون

اسم فیک: عشق آبی p19شی ووک: *تلفنم زنگ خورد*... بله؟... سلام...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۸پیامک اومد دیدم ریچارده زدم روش عرر برنده شدم از خوشحا...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط