قسمت سوم: خاطرات سوخته
قسمت سوم: خاطرات سوخته
میونگ سو: سوزی کی میخوای تمومش کنی؟
سوزی:صبر داشته باش
میونگ سو:میخوام اون جینهی عوضی از خونم بره بیرون!فقط همینو میخوام
سوزی:ولی من اینو نمیخوام میخوام مثل خودم ب گدایی و بدبختی بیفته!
مدرسه:
زنگ تفریح:
تلفن سوزی زنگ زد سیوون بود
-بله؟
-پیداش کردم خونشو میگم
-ادرسشو بفرست فعلا!
ساعت5 خونه کیم جینهی:
زنگ ایفون: کیه؟
-منم مادر
چی میخوای؟
نمیخوای درو وا کنی؟
-بیا بالا
جینهی با ترس درو باز کرد صدای شوهرش از اتاق اومده :کیه عزیزم؟!
یکی از شاگردامه تو راحت باش!
سوزی:سلام مادر جون
چی میخوای؟
-شوهرتون خونس؟
گفتم چی میخوای؟!
میخواستم ی سلامی کرده باشم
-ببین سوزی من متاسفم منو ببخش هر چقدر بخوای بهت میدم فقط از زندگیم برو ببین تازه دارم معنی خوشبختی رو میفهمم
-ااا ن بابا زندگی مردمو جهنم میکنی؟تا برای خودت ی بهشت بسازی؟هیچی نگو!برای امروز بسته بعدن مزاحمت میشم!بازی تازه شروع شده. کیم جینهی!
و با عجله در رو بست و رفت بیرون
جینهی دستشو ب دیوار تکیه داد ک نیفته:خدایا من تا کی باید تاوان بدم؟!
مدرسه:
معلم لی وارد کلاس شد خب برای جشنواره میخوام ی تحقیق گروهی و پروژه ی رقص اواز رو این کلاس قبول کنه!در ضمن من خودم افرادو انتخاب میکنم و وظیفه شونو میگم
صدای غرغر بچه ها بلند شد
-ساکت!
تیم سخنرانی: چو کیوهیون و گوآرا!
و برای اجرای مراسم رقص:نام ووهیون و بائه سوزی
فریاد ووهیون بلند شد:چی؟!!!!!!
سوزی:این امکان نداره اون ی احمقه!
ووهیون:خفه شو خودشیفته
معلم:ساکت!حرف من عوض نمیشه اگه اجرا نکنین از این درس میفتین!
بعد از کلاس:
ووهیون:هی خود شیفته!تو باید رقصو طراحی کنی!
سوزی:فقط دهنتو ببند احمق!
ووهیون:منم مثل تو راضی نیستم ولی مجبوریم
سوزی:باید رو ی اجرای دونفره فک کنم!
ووهیون:ظهر بیا رستوران ما انجا حرف میزنیم !
سوزی:قیافت ب گارسون ها میخوره!باید فکرشو میکردم!
ووهیون:یااا من مدیرم
ولی سوزی حرفشو نشنید چون از کلاس خارج شده بود
خب چطور بود؟
جینهی با سوزی چیکار کرده؟
سوزی از جینهی چی میدونه؟
هر کی بگه جایزه داره
میونگ سو: سوزی کی میخوای تمومش کنی؟
سوزی:صبر داشته باش
میونگ سو:میخوام اون جینهی عوضی از خونم بره بیرون!فقط همینو میخوام
سوزی:ولی من اینو نمیخوام میخوام مثل خودم ب گدایی و بدبختی بیفته!
مدرسه:
زنگ تفریح:
تلفن سوزی زنگ زد سیوون بود
-بله؟
-پیداش کردم خونشو میگم
-ادرسشو بفرست فعلا!
ساعت5 خونه کیم جینهی:
زنگ ایفون: کیه؟
-منم مادر
چی میخوای؟
نمیخوای درو وا کنی؟
-بیا بالا
جینهی با ترس درو باز کرد صدای شوهرش از اتاق اومده :کیه عزیزم؟!
یکی از شاگردامه تو راحت باش!
سوزی:سلام مادر جون
چی میخوای؟
-شوهرتون خونس؟
گفتم چی میخوای؟!
میخواستم ی سلامی کرده باشم
-ببین سوزی من متاسفم منو ببخش هر چقدر بخوای بهت میدم فقط از زندگیم برو ببین تازه دارم معنی خوشبختی رو میفهمم
-ااا ن بابا زندگی مردمو جهنم میکنی؟تا برای خودت ی بهشت بسازی؟هیچی نگو!برای امروز بسته بعدن مزاحمت میشم!بازی تازه شروع شده. کیم جینهی!
و با عجله در رو بست و رفت بیرون
جینهی دستشو ب دیوار تکیه داد ک نیفته:خدایا من تا کی باید تاوان بدم؟!
مدرسه:
معلم لی وارد کلاس شد خب برای جشنواره میخوام ی تحقیق گروهی و پروژه ی رقص اواز رو این کلاس قبول کنه!در ضمن من خودم افرادو انتخاب میکنم و وظیفه شونو میگم
صدای غرغر بچه ها بلند شد
-ساکت!
تیم سخنرانی: چو کیوهیون و گوآرا!
و برای اجرای مراسم رقص:نام ووهیون و بائه سوزی
فریاد ووهیون بلند شد:چی؟!!!!!!
سوزی:این امکان نداره اون ی احمقه!
ووهیون:خفه شو خودشیفته
معلم:ساکت!حرف من عوض نمیشه اگه اجرا نکنین از این درس میفتین!
بعد از کلاس:
ووهیون:هی خود شیفته!تو باید رقصو طراحی کنی!
سوزی:فقط دهنتو ببند احمق!
ووهیون:منم مثل تو راضی نیستم ولی مجبوریم
سوزی:باید رو ی اجرای دونفره فک کنم!
ووهیون:ظهر بیا رستوران ما انجا حرف میزنیم !
سوزی:قیافت ب گارسون ها میخوره!باید فکرشو میکردم!
ووهیون:یااا من مدیرم
ولی سوزی حرفشو نشنید چون از کلاس خارج شده بود
خب چطور بود؟
جینهی با سوزی چیکار کرده؟
سوزی از جینهی چی میدونه؟
هر کی بگه جایزه داره
- ۶.۴k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط