روبروم نشسته بود و داشت نگام میکرد.بهش گفتم چرا اینجوری نگام میکنی!گفت چطوری؟گفتم یجوری که انگار فقد من اینجام و هیچ کس اطرافمون نیس.گفت چرا هست اما من کسیو جز تو نمیبینم!