{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P35
بهش نگاهی انداخت.
پوزخند زد.
جیزل:بازم جای یه رژ لب دیگه؟
مکث کرد.
جیزل:خسته شدم دیگه هیونجین از اینکه هر شب رژ لب یا روی گردنته یا لباسات
فقط بهش نگاه میکرد.
جیزل:من برای تو چی ام عروسک، بازیچه یا شایدم داری با قلبم بازی میکنی
بیشتر بهش نزدیک شد.
جیزل:چرا تا وقتی که من پیش توعم تو میری با یکی دیگه خوش میگذرونی دیگه دلیلی برای موندم به اینجا نمیبینم آقای هوانگ هیونجین
وسایلش برداشت.
از خونه رفت.
توی خیابونا میچرخید.
کنار رود هان.
روی صندلی نشسته.
هوا خنک بود.
نسیم اب، بوی شب، چراغ های خیابون.
نفس عمیق کشید.
چشم های دختر خمار بود.
نه از خستگی.
از بی احساسی.
اما چیزی عمیق‌تر زیرش حرکت میکرد.
چیزی که بقیه شاید نمی دیدن.
جیزل:مامان..
صداش آروم بود.
ولی مثل تیغ یخ زده از گلوی جیزل بیرون اومد.
جیزل:دلم برات تنگ شده
دوباره نفس عمیق کشید.
جیزل:دلم برای نوازش کردنت برای دستایی که به اون قشنگی بودن تنگ شده ولی الان اون دستا زیر خاکن نمیدونستم آنقدر زود ترکم میکنی ولی الان بهت میگم وقتی که اسمم رو صدا می‌زدی..
اشک از چشماش افتاد.
جیزل:خیلی خوشحال می‌شدم
چشماش بست.
جیزل:خوب بخوابی مامان

شرطا
لایک ۱۰
کامنت ۱۰
دیدگاه ها (۱۹)

P34از روی صندلی بلند شد.ریوجین:خوش اومدی خانم کیمنه حرف، نه ...

P33 صبح زود بلند شد. رفت خونه سونگ هی. زنگ در زد. انتظار میک...

P6از بیمارستان مرخص شد.دستمون به هم قفل شده بود.به سمت ماشین...

P13با چشمایی پوچ به گوشه نگاه میکرد.هیونجین با دستاش چانه او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط