Jongkookroman
Jongkook_roman
_وقتی طلسم شده تا عاشقت باشه_
Part9
_من راضیم حتا اگر تو فکر میکنی از راه طلسم عاشقت شدم.
سرتو یکم عقب بردی و بهش نگاه کردی.
_ولی تو آیدلی هرچی بشه من و تو نمیتونیم باهم باشیم.
_بهت گفته بودم میتونم برات از کل چیزایی که دارم بگذرم؟
به دستات نگاه کردی.
_ولی من نمیخوام از همه چیت بگذری.
دستشو بالا آورد و چونه ات رو گرفت.
آروم به سمت بالا سرت رو هدایت کرد تا بهت نگاه کنه.
بهش نگاه کردی و اونم با احساس بهت نگاه میکرد.
_چرا اینجوری بهم نگاه میکنی؟
لبخند زد.
_من فقط نمیتونم چشمامو از روی تو بردارم.
گونه ت رو نوازش کرد.
سرتو بهش نزدیک کردی و بوسه ی آروم و کوتاهی رو لباش گذاشتی.
نفسشو حبس کرد و بعد بیرون داد
_این یعنی آره؟
چیزی نگفتی و بهش خیره شدی.
دستتو گرفت و روی سینه اش گذاشت.
_میبینی چطوری میتپه؟ اگه فقط بگی آره این منفجر میشه
خندیدی و دستتو برداشتی.
ادامه دارد...
_وقتی طلسم شده تا عاشقت باشه_
Part9
_من راضیم حتا اگر تو فکر میکنی از راه طلسم عاشقت شدم.
سرتو یکم عقب بردی و بهش نگاه کردی.
_ولی تو آیدلی هرچی بشه من و تو نمیتونیم باهم باشیم.
_بهت گفته بودم میتونم برات از کل چیزایی که دارم بگذرم؟
به دستات نگاه کردی.
_ولی من نمیخوام از همه چیت بگذری.
دستشو بالا آورد و چونه ات رو گرفت.
آروم به سمت بالا سرت رو هدایت کرد تا بهت نگاه کنه.
بهش نگاه کردی و اونم با احساس بهت نگاه میکرد.
_چرا اینجوری بهم نگاه میکنی؟
لبخند زد.
_من فقط نمیتونم چشمامو از روی تو بردارم.
گونه ت رو نوازش کرد.
سرتو بهش نزدیک کردی و بوسه ی آروم و کوتاهی رو لباش گذاشتی.
نفسشو حبس کرد و بعد بیرون داد
_این یعنی آره؟
چیزی نگفتی و بهش خیره شدی.
دستتو گرفت و روی سینه اش گذاشت.
_میبینی چطوری میتپه؟ اگه فقط بگی آره این منفجر میشه
خندیدی و دستتو برداشتی.
ادامه دارد...
- ۳۰.۰k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط