خل بد مخوامشو حت متونم ار نم توهم خل بد براش
"خيلى بد ميخوامش…و حتى ميتونم كارى كنم توهم خيلى بد براش بيقرار بشى..حالا چطوره براىِ امشب،بدنت رو بسپارى به من؟"
كوله ات رو،روىِ دوشت گذاشتى و پيشخوان رو همونطور كه نگاهه ذوب كننده پسر،روت قفل شده بود،دور زدى.
مقابلش قرار گرفتى و كمى سرت رو كج كردى:
"بايد قبولش كنم؟"
پسر با سر انگشتهايى كه تتو هاش،توجهت رو جلب كرده بود،ضربى رو پيشخوان گرفت:
"اگه دوست دارى مثلِ خواب هام بكوبمت به ديوارِ اتاقم و بعد ببوسمت و بعد همسايه هام بابته سر و صدا پليس هارو خبر كنن،البته!"
تك خنده اى كردى و به دسته كوله ات چنگ زدى تا از رو شونه ات سُر نخوره:
"تو خوابت..پليس ها بازداشتمون كردن؟"
نامجون به كمكه يكى از دستهاش،موهاىِ مشكى رنگش رو بالا زد و با خنده گفت:
"وقت نشد در رو روشون باز كنيم،ولى حداقل همسايه ها خيلى خوب اسمم رو ياد گرفتن!"
اخمِ محوى از كنجكاوى بينِ ابروهات نشست:
"اسمت رو ياد گرفتن؟"
مقابلت ايستاد و درحالى كه بخاطرِ تفاوت قدىِ مشهودتون،سرش رو براىِ ديدنت به سمتِ پايين خم ميكرد،گفت:
"هووومم..به هرحال خوب اسمم رو جيغ زدى،پشتِ سرِ هم و با صداىِ خواستنيت بارها صدام زدى..خيلى هوس انگيز بود!"
كوله ات رو،روىِ دوشت گذاشتى و پيشخوان رو همونطور كه نگاهه ذوب كننده پسر،روت قفل شده بود،دور زدى.
مقابلش قرار گرفتى و كمى سرت رو كج كردى:
"بايد قبولش كنم؟"
پسر با سر انگشتهايى كه تتو هاش،توجهت رو جلب كرده بود،ضربى رو پيشخوان گرفت:
"اگه دوست دارى مثلِ خواب هام بكوبمت به ديوارِ اتاقم و بعد ببوسمت و بعد همسايه هام بابته سر و صدا پليس هارو خبر كنن،البته!"
تك خنده اى كردى و به دسته كوله ات چنگ زدى تا از رو شونه ات سُر نخوره:
"تو خوابت..پليس ها بازداشتمون كردن؟"
نامجون به كمكه يكى از دستهاش،موهاىِ مشكى رنگش رو بالا زد و با خنده گفت:
"وقت نشد در رو روشون باز كنيم،ولى حداقل همسايه ها خيلى خوب اسمم رو ياد گرفتن!"
اخمِ محوى از كنجكاوى بينِ ابروهات نشست:
"اسمت رو ياد گرفتن؟"
مقابلت ايستاد و درحالى كه بخاطرِ تفاوت قدىِ مشهودتون،سرش رو براىِ ديدنت به سمتِ پايين خم ميكرد،گفت:
"هووومم..به هرحال خوب اسمم رو جيغ زدى،پشتِ سرِ هم و با صداىِ خواستنيت بارها صدام زدى..خيلى هوس انگيز بود!"
- ۲.۸k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط