{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوال نگاهش رد و همونطور ه پشبند ه دور مرت بسته ش

سوالى نگاهش كردى و همونطور كه پيشبندى كه دورِ كمرت بسته شده بود رو،باز ميكردى پرسيدى:
"دلت ميخواد چطور امتحانش كنى؟"
همونطور كه پايه گيلاس بينِ انگشتهاش بود،چرخشى به گيلاس داد:
"مثلا..دقيقا اينجا…"
"ترجيح ميدم لبهام به جاىِ شيشه مسخره اين گيلاس،روىِ گردنت بشينه..نبضِ شاهرگت رو ميخوام روىِ لبهام حس كنم،مطمئنم اينطور بيشتر ميچسبه!"
چندثانيه با شوك بهش نگاه كردى اما در نهايت خنديدى.
اون احمق واقعا عقلش رو از دست داده بود.طبقِ گفته هاىِ خودش،دانشجو رشته موسيقى بود و از استايل و تتوها و پيرسينگه ابروش كاملا ميشد متوجه اين شد كه چه نوع پسرى هست.
پس چى ميشد اگه توهم با يكم شيطنت،همراهيش ميكردى؟
"واقعا اين چيزيه كه ميخواى؟"
نامجون اول كمى متعجب شد اما درنهايت،هردو آرنجش رو به لبه هاىِ پيشخوان تكيه داد و كمى به جلو متمايل شد:
"اوه؟پس لاس زدن رو هم بلدى،دخترِ خوب؟"
همراه با نيشخند،سرى تكون دادى:
"چيه؟فكر كردى فقط خودت بلدى خواب ببينى؟"
پسر خنده بلندى سر داد و سرش رو به طرفين تكون داد:
"خواب هاىِ من خيلى خيس تر از اينه كه بخواى تجربه اش كنى سوييتى..اما اگه خيلى راجبشون كنجكاوى،ميتونيم اگه تو بخواى دوتايى واقعيش كنيم!"
آهى كشيدى و كوله ات رو از زيرِ پيشخوان بيرون كشيدى:
پسر با شيطنت سرى تكون دادى:
دیدگاه ها (۰)

"خيلى بد ميخوامش…و حتى ميتونم كارى كنم توهم خيلى بد براش بيق...

پلكهات رو بزور باز كردى.با حسِ سوزش شديدِ مچ دستت،خواستى اون...

آخرين سفارشِ امشب رو هم آماده كردى.مثلِ تمامِ دوماهه گذشته،ا...

آره،همه اش رو به خوبى به ياد داشتى.اون آيينه كوفتى كه جیمین ...

"من آدمِ بخشنده اى نيستم نويا!آدمى هم نيستم كه حقِ انتخاب به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط