{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری
سر خود آینــه را غـــرق تماشــا ببری

مرده شور من عاشق که تو را می خواهم
گـــور بابای دلی را کــه بـــه اغــوا ببری

چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم؟
به چـه حقی مثلن شهرت لیلا ببری؟

به من اصلن چه که مهتابی و موی تو بلند
چـــه کسـی گفتـه مرا تا شب یلدا ببری؟

بخورد توی سرم پیک سلامت بادت
آه از دست شرابی که تو بالا ببری

زهر مار و عسل، از روی لبم لب بردار
بیخودی بوسه به کندوی عسلها ببری

کبک کوهــی خرامان! سر جایت بتمرگ
هی نخواه این همه صیاد به صحرا ببری

آخرین بارِ تو باشد که میآیی در خواب
بعد از این پلک نبندم کــه به رویا ببری

لعنتـی! عمـــر مگر از سر راه آوردم
که همه وعده ی امروز به فردا ببری

این غزل مال تو، وردار و از اینجا گم شو
به درک با خودت آن را نبری یا ببری

شهراد میدری
دیدگاه ها (۳)

بیا ره توشه برداریمقدم در راه بگذاریم

دوست دارم نیمه شب سر درگریبان بیشتر ! زیر باران با تو باشم د...

بس که دل خورده است از دست رفیقان نیشتر از تمام خلق دلگیریم و...

ایا خنده بر هر درد بی درمان دواست؟؟

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببریسر خود آینه را غرق تماشا ...

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببریسر خود آینه را غرق تماشا ...

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببریسر خود آینه را غرق تماشا ...

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببریسر خود آینه را غرق تماشا ...

تو غلط میکنی اینگونه دل از ما ببری سرخود آینــه را غـــرق تم...

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری سر خود آینــه را غـــرق ...

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری سر خود آینــه را غـــرق ...

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری سر خود آینه را غرق تماشا...

.تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببریسر خود آینه را غرق تماشا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط