فیک

#فیک

((ℊℴ𝒹𝒻𝒶𝓉ℎℯ𝓇)) ₚₐᵣₜₑ₁₁

از قیافه ی جیهوپ هم معلوم بود علاقه ای به رفتن اونجارو نداره زنگ ایفون رو زدیم و درو بازکردند داخل شدیم سمت در ورودی رفتیم که جونکوک رو دیدم که جلو در وایستاده بود وقتی منو دید لبخندی زد
×اوه سلام دایی فکرشم نمیکردم بیای خیلی خوشحالم که اومدید
_سلام کوچولو(لپشو کشید)
×یاا دایی من کوچولو نیستم
+نگاهی بهم کرد لبخند فیکی زدم سلام کردم
×سلام عا اسمت چی بود؟ لیا؟ فکرشم نمیکردم دوباره هموببینیم.
+ایکاش نمیدمت(زدش کنار وارد خونه شد)
رفتم بهشون سلام کردمو یجا نشستم دنبال یونا میگشتم انگار نبود از مامانش پرسیدم گفت خونه دوستشه نیومده چقدر بد اگه میدونستم نمیاد قطعا منم نمیومدم حداقل باز اگه اون بود تنهانبودم شامو خوردیم وهمه داشتن باهم حرف میزدن جیهوپ سعی میکردباهاشون صمیمی رفتار کنه اوناهم همینطور من هم نشسته بودم فقط به حرفاشون گوش میدادم که جونکوک اومدش کنارم
×بیابریم اتاقمو بهت نشون بدم
+من با تو جایی نمیام
×(لبخندی زد خم شد و درگوش لیا گفت) میترسی کاریت کنم؟.
+(با صدایی لرزون گفتم) ن. نه
×حتی اگه میخواستم اینکارو کنم الان نمیکردم کمرشو صاف کرد و نگاهی بهم کرد و گفت فکر نمیکنم بحثای بزرگترا برات جالب باشه... دستشو اورد جلو دستت رو بده من
+خودم میتونم پاشم
×باشه
+(با اینکه علاقه ای نداشتم همراه اون برم ولی راست میگفت بحثای بزرگترا خیلی کسل کننده ست ولی چرادر اتاقو بست.؟)
×خب؟
+چرا در اتاقو بستی؟
×که صدا نیاد
+اها
×خب ازت معذرت میخوام بخواطر رفتارصبحم
+بنظر نمیاد پشیمون باشی ولی خب مشکلی نیست.
×ههه خوبه فهمیدی فقط خواستم عذرخواهی کنم البته تا الان از هیچکس عذرخواهی نکردم هه تو اولین کسی هستی که ازت معذرت خواهی کردم
+اوه واقعا خیلی خوبه
×خب دیگه بسه میای گیم بزنیم بلدی؟
+اره بلدم
×خب خوبه بیا بازی کنیم
+(گرفتیم چند دست بازی کردیم اون واقعن پلیر قویه همیشه وقتی من با یوری گیم میزدم میبردم ولی... وقتی میبرد مثل بچه های دوساله ذوق میکرد بر خلاف اخلاق گندش و قلدربازیش ادم کیوتی بنظر میاد وای من چی دارم میگم)
×خب این دست اخره از اونجایی که مساویم هرکی ببره برنده نهایی اونه
+باشه
چند مین بعد بازی تموم شد ومن برنده شدم جونکوک عصبانی شد ودستش رو رومیز کوبوند شروع به غرغر کردن کرد انگار اگه میبرد بهش مدال میدادن
+خب حالا اشکال نداره مگه میخواستن بهت مدال بدن که اینجوری میکنه
×هه من خواستم توببری گفتم شاید بلد نیستی
+بهش خندیدم و گفتم باشه ولی من بازی رو بلد بودم خودت دیدی منم مثل خودت پلیر قوی بودم ولی میتونی اینجوری خودتو قانع کنی...
امیدوارم خوشتون اومده باشه قشنگام شراط پارت بعد 10لایک 5کامنت
دیدگاه ها (۷)

#فیک((ℊℴ𝒹𝒻𝒶𝓉ℎℯ𝓇))ₚₐᵣₜₑ₁₂ بهش خندیدم و گفتم باشه ولی من بازی ...

#فیک((ℊℴ𝒹𝒻𝒶𝓉ℎℯ𝓇)). ₚₐᵣₜₑ₁₀_چرا انقد ساکتی؟ +چی بگم؟_ح...

#فیک ((ℊℴ𝒹𝒻𝒶𝓉ℎℯ𝓇)). ₚₐᵣₜₑ₉ به سمت حیاط رفتم ...

Between the Tides³²یک هفته بعد تهیونگتو دفترم بودم تق تق تق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط